الشيخ محمد آصف المحسني

394

رنگارنگ يا كشكول درويشى (فارسى)

بيدارى دوباره اورا تا اجل معين شخص مى فرستد . « 1 » 3 - در موقع بيهوشى كه به نوبه خود به سه گونه تقسيم مىشود : اول بيهوشى عمومى بدن كه توسط عمل طبى طبيبان صورت مى گيرد . دوم بيهوشى مقطعى و محلى بدن كما فى السابق . سوم بيهوشى عمومى بدن توسط عوامل ديگر ، و زمان اين بيهوشى ها مختلف است . در اين قسم اخير آيا باز قبض روح است ( هرچند به مرتبه خاص ) يا تضعيف ارتباط روح ؟ ممكن است حدس زد كه مانند دو قسم اول قبض و گرفتگى روح باشد ؛ زيرا حالت خواب با آنكه به كلمه « توفى » همانند مرگ در مورد آن استعمال شده ، به اندك صدا و درد بدن و تماس با جسم خارجى بيدار مىشود ، ولى در بيهوشى احساس درد نمىكند و با فشار هم به هوش نمىآيد . ولى مشكل در نحوه دوم بيهوشى است كه ارتباط روح با مجموع بدن بر قرار است ، و تنها با محل خاصى رابطه اش بريده يا ضعيف مىشود ؟ يك سوال بى جواب ديگر اين است كه چرا روح به وسيله آنچه دكتران بيمار را بيهوش مىكنند ، ارتباط خود را با بدن ترك مىكنند ، و حل اين معمى به نظرم هنوز هم بى جواب است .

--> ( 1 ) - اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الْأُخْرى إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ . ( الزمر / 42 ) ؛ يعنى : خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مىكند ، و ارواحى را كه نمرده‌اند نيز به هنگام خواب مىگيرد ؛ سپس ارواح كسانى كه فرمان مرگشان را صادر كرده نگه مىدارد و ارواح ديگرى را ( كه بايد زنده بمانند ) بازمىگرداند تا سرآمدى معيّن ؛ در اين امر نشانه‌هاى روشنى است براى كسانى كه انديشه مىكنند ! .