الشيخ محمد آصف المحسني
263
رنگارنگ يا كشكول درويشى (فارسى)
مى گفت كه به عقل هيچ يك از مسلمين در آن عصر نمىرسيد . در اعصار بعد هم هيچ مسلمانى نتوانست راجع به ساختمان انسان ، استنباطى چون جعفر صادق داشته باشد ؛ و اگر كسى چيزى مى گفت - مستقيم يا غير مستقيم - از شاگردان جعفر صادق شنيده بود . او مى گفت تمام چيزى هاى كه در خاك هست در بدن آدمى وجود دارد ، اما به يك اندازه نيست ، و بعضى از آنها در بدن انسان خيلى زياد است ، و بعضى از آن ها خيلى كم . در بين چيز هايى هم كه در بدن انسان زياد است ، مساوات وجود ندارد ، و بعضى از آنها از بعض ديگر كمتر مىباشد . او گفت چهار چيز است كه در بدن انسان زياد مىباشد و هشت چيز است كه در بدن انسان كم مىباشد ، و و هشت چيز ديگر در بدن انسان خيلى كم است . اين نظريه كه راجع به ساختمان بدن آدمى از طرف آن مرد ابراز گرديده آن قدر غرابت دارد كه گاهى انسان فكر مىكند آيا - همانطور كه شيعيان عقيده دارند - جعفر صادق داراى علم امامت بوده و اين نظريه را از علم امامت استنباط كرده نه از علوم بشرى ؛ زيرا ادراك ما نمى پذيرد كه يك عالم عادى كه از معلومات بشرى بر خوردار مىباشد در دوزاده قرن و نيم قبل بتواند به يك چنين واقعيتى پى ببرد . ليكن آيا امتياز نوابغ بر افراد عادى در اين نيست كه مغز آن ها قادر به استنباط چيز هايى است كه ديگران نمىتوانند استنباط كنند ، و چشم آن ها در همان منطقه كه براى ديگران ظلمات جهل است چيز هايى مى بيند كه ديگران قادر به ديدن آن نيستند . اگر يك چنين مزيت وجود نداشته باشد چه تفاوتى بين صاحبان عقول عادى و آن كس كه يك نابغه مىباشد موجود است .