الشيخ محمد آصف المحسني
228
رنگارنگ يا كشكول درويشى (فارسى)
با ناله و افسوس درين دير سپنجيم * چون زلف عروسان همه در چين و شكنجيم هم سوخت ، كاشانه وهم باخته گنجيم * مائيم كه در سوك و طرب قافيه سنجيم جغديم به ويرانه هزاريم به گهزار . افسوس كه اين مرزعه را آب گرفته * دهقان مصيبت زده را خواب گرفته خون دِل ما رنگ مى ناب گرفته * وزسوزش تب ، پيكرمان تاب گرفته رخسار هنر گونه مهتاب گرفته * چشمان خِرد پرده ز خوناب گرفته ثروت شده بيمايه ، صحت شده بيمار . اى مقصد ايجاد ، سر از خاك بدر كن * زين پاك زمين مردم نا پاك بدركن از كشور جم ، لشكر ضحّاك بدركن * از مغر خِرد ، نشّه ى ترياك بدركن اين جوق شغالان را از تاك بدركن * از مزرع دين ، اين خَس و خاشاك بدركن وز گله ى اغنام ، بران گرگ ستم كار . اى قاضى مطلق كه تو سالار قضايى * وى قائم برحق كه در اين خانه خدايى تو حافظ ارضى ، و نگهدار سمايى * بر لوح مه و مهر فروغى و ضيايى در كشور تجريد مهين راه نمائى * بر لشكر توحيد امير الامرائى حق را ، تو ظهير استى دين را تو نگهدار . أبرى شده بالا و گرفته است فضا را * از دود و شرر ، تيره نموده است هوا را آتش زده سُكان زمين را و سماء را * سوزانده به چرخ اختر ، در خاك گياه را اى واسطه رحمت حق ما بار خد را * زين خاك بگردان رهى طوفان بلا را بشكاف زهم سينه ى اين ابر شرريار . ( 3 ) روضه روحت بشب سبزه ، شجر مىكند * وين شجر جاويدان زود ثمر مىكند