الشيخ محمد آصف المحسني

138

رنگارنگ يا كشكول درويشى (فارسى)

بار الاها اين سر و اين پيكرم * اين علمدار رشيد ، اين اكبرم اين سكينه اين رقيه اين رباب * اين عروس دست و پا ازخون خضاب اين من و اين ذكر يارب ياربم * اين من و اين ناله هاى زينبم اين من و اين ساربان اين شمر دون * اين تن عريان ميان خاك و خون پس خطاب آمد ز حق « 1 » كى شاه عشق * اى حسين اى يكه تاز راه عشق گر تو بر من عاشقى اى محترم * پرده بر چين من به تو عاشق ترم غم مخور چون من خريدار تو ام * مشترى بر جنس بازار تو ام آنچه بودت داده‌اى در راه ما مرحبا صد مرحبا خود هم بيا * خود بيا كه مىكشم من ناز تو عرش و فرشم جمله پا انداز تو * ليك خود تنها ميا در بزم يار خود بيا و اصغرت را هم بيار * خوش بود در بزم شاهان بلبلى خاصه در منقار او برگ گلى * خود تو بلبل گل على اصغرت زود تر بشتاب نزد داورت * مذهب عاشق ز مذهب ها جداست عاشقان را ملت و مذهب خداست * كشتن عاشق به هر مذهب رواست خاصه آن عاشق كه معشوقش خداست * عشق حسين را برد اندر كربلا كربلا را كرده لبريز بلا * عشق زينب را ذليل و خوار كرد بى برادر وارد بازار كرد * عشق ميدانى كجا شد جلوه گر در تنور خولى و درطشت زر * بر سر نى شد مكرر جلوه گر بهر ارشاد خلايق در نظر إنّ خديجة كانت عذرا قال فى حاشية الانوار النعمانية : ج 1 ، ص 81 و جمع من اهل البحث و التنقيب من علماء الاسلام قالوا ان خديجة ( ع ) كانت عذراء و لم يتزوجها احد قبل رسول

--> ( 1 ) - البته اين خطاب زبان حال است آن هم به خيال شاعر .