الشيخ محمد آصف المحسني
120
رنگارنگ يا كشكول درويشى (فارسى)
كه گر از سرّ وحدت آگاهى * تهمت كافرى به ما مپسند سه نگردد بريشم ار او را * پرنيان خوانى و حرير و پرند در سه آئينه شاهد ازلى * برقع از روى تابناك افگند ما در اين گفتگو كه از يك سو * شد ز ناقوس اين ترانه بلند كه يكى هست و نيست هيچ جز او * وحده لا إله الا هو . ( ازهاتف شاعر ) نظامى ! تو پندارى جهانى غير از اين نيست * زمين و آسمانى غير از اين نيست چو آن كرمىكه در گندم نهان است * زمين و آسمان او همان است لشاعره زير لب وقت نوشتن همه جا نقطه نهند * پس چرا نقطه خال تو به بالاى لب است يارب اين نقطه لب را كه به بالا بنهاد * نقطه هرجا غلط افتاد مكيدن ادب است شعرى از حيدر نام چشمه حيوان كجا ، لعل لب جانان كجا * هردو جان بخشند اما اين كجا و آن كجا شكر هندوستان و شكر مازندران * هردو شيرين اند اما اين كجا و آن كجا دانه فلفل سياه و خال ماه رويان * سيا هردو جانسوزند اما اين كجا و آن كجا تيغ هندويان كج است و ابروى دلداركج * هردو خون ريزند اما اين كجا و آن كجا . . . . گفته هاى منبرى و . . مدرسه * هردو مقبول است اما اين كجا و آن كجا خانه داران در لحاف و نيزه داران در مصاف