الشيخ محمد آصف المحسني
100
رنگارنگ يا كشكول درويشى (فارسى)
اگر آن ترك شيرازى بدست آرد دل ما را * به خال هندويش بخشم سر و دست و تن پا را كه هركس چيز مى بخشد ز مال خويش مى بخشد * نه چون حافظ كه مى بخشد سمر قند و بخا را آخرين شاعر بالاتر از همه رفته و مسابقه را تا كنون برده : سر و دست و تن و پا ؟ جان و عقل و هوش مىخواهد * به خاك گور مى بخشند آخر اين سه اعضا را ما احسن الدين و الدنيا اذا اجتمعا * و اقبح الفسق و الافلاس من رجل سفر نگارنده به هندوستان وقتى كه « 1 » هوا پيماى حامل فضاى وطن ما افغانستان را عقب سرگذاشت و در هواى وسيع هند داخل گرديد سبزى زمين پنجاب جلوه گر شد همه جا را سبزه و خرمى احاطه كرده بود گويى براى اين زمين تمام سال فصل بهار است باران هايى كه آب هاى آن بر زمين از همان مكان بلند پيدا بود تمام زمين را ملبس به لباس سبز نموده بود سه ساعت از پرواز طياره گذشته بود كه در فرودگاه أمرتسر فرود آمديم ، چنان گرمى حكم فرما بود كه گويى شعله آتش جهنم ملتهب است ، اين باران با طراوت و سبزى دشت و دامن صحرا با اين درجه حرارت قابل قياس نبود با اين وسعت مملكت و ميوه هاى قسم قسم ، مردم آن بلاد از اسم انگور لذت مى بردند و از وفور انگور در كشور ما كه به كشور هند صادر مىشد تعجب مىكردند ، يك هندى به من گفت انگور ها به درختان آويزان است مردم به آن ها حمله نمى برند ! ! گفتم نه ! متعجب شد ! بالآخره پس از مكث مختصرى به طرف دهلى حركت و چيزى كم دو
--> ( 1 ) - قريب زوال روز شنبه 20 سنبله 1341 ش . مطابق اول ربيع الثانى 1381 ق . از كابل به هند .