دار الإنشاى شوراى مركزى حركت اسلامي افغانستان
19
خواستهاى شيعيان افغانستان (فارسى)
ما خواهان يك حكومت واقعى اسلامى هستيم ، نه حكومت نام نهاد اسلامى و نه حكومت مسلمانهاى كه از اسلام و تعاليم آن جز نام اسلام و جز خواندن نماز و ريشدراز گذاشتن ، اثرى ديده نمىشود . يعنى حكومت اسلامى كه سياست ، اقتصاد ، اجتماع و ادارات او اسلامى باشد ، زمامدار او عادل و مسئولين رده بالاى او از خيانت ، ظلم ، تكبر ، حماقت و شيطنت به دور باشند . حكومتى كه روحانيت و معنويت دستاندركاران آن تا حدودى زيادى شباهت به روحانيت و معنويت پاكدلان صدر اسلام داشته باشند . حكومت اسلامى كه زمامداران آن مصئون و همهكاره نباشيند و دين را سپر حماقت و استبداد و ندانم كارىهاى خود قرار ندهند و از پرده كعبه ، هالهء تقدس و صيانت براى چهرهء غيراسلامى خود نسازند . حكومت اسلامى كه اسلام به عنوان حربه برنده مانع آزادىهاى معقول و وسيلهء تكفير مسلمانان منتقد قرار نگيرد . حكومت اسلامى كه به دست چون طالبان فعلى نيافتد . كه نه بينش سياسى ، نه دانش دينى ، نه استقلال فكرى و نه طرح و برنامهريزى براى فعال كردن ادارات دولتى و احياى اقتصاد و تأمين وسايل زراعت و صنعت دارند . . . و بدون احساس ذرهاى از مسئوليت قدرت ، تنها زنان را از حمام رفتن منع مىكنند و تأكيد بر درازى ريش دارند و در نتيجه اسلام را به نام اسلام و در حقيقت به تحجرگرايى خود ، بدنام مىسازند . و به يك كلمه ، حكومت اسلامى كه به دور از افراط و تفريط باشد " وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً " ، حكومت اسلامى كه زمامداران آن عميقا به اسلام پايبند باشند و اسلام را در همه ابعادش آهستهآهسته ولى با پيگيرى و استمرار مناسب پياده كنند و كشور را در بعد سياسى و اقتصادى و عدالت اجتماعى از قرون وسطى بيورن كرده ، به نزديكىهاى ( حداقل ) قرن نوزده برسانند ! چون رسيدن ما به قرن بيست ، طفره است و طفره از نظر فلاسفه محال است و شعار دادن درد مردم را دوا نمىكند . سوم - خودمختارى فدرالى ما خواهان يك حكومت مقتدر مركزى هستيم و فيدرالى و تقسيم كشور را به چند واحد خودمختار مخالف مصالح ملى مدانيم . هر كس به مشكلات خودمختارى چهارصوبه پاكستان آگاه باشد مىداند كه پاكستان چه تاوانى را براى اين نظام سياسى مىپردازند . فدرالى يعنى به رسميت شناختن اختلافات كمرشكن قومى و نژادى و پذيرفتن پاى استعمار خارجى و غوطهور شدن در بدبختى و بدروزى است .