الشيخ محمد آصف المحسني

117

فوايد دين در زندگانى (فارسى)

عموى خود عقيل آورد ( مسلما حالت عقيل تغيير كرده زيرا او توقع لباس‌هاى نو و فاخر را داشته ) عقيل چيزى نگفت و تحمل كرد تا آن‌كه غذاى شام را حاضر كردند ديد كه نان و نمك است ! ! ديگر حوصله عقيل تمام شد صدا زد ديگر چيزى غير از نان و نمك نيست ؟ ! على ( ع ) - مگر غذاى موجوده از نعمت خداوند نيست ( وله الحمد كثيراً ) . عقيل ديد كه وضع بر خلاف توقع او مىباشد و در خانه على چيزى پيدا نمىشود گفت پس چيزى به من عطا كن كه قرض خود را به آن ادا كنم ( و شايد مقدارى از قرض‌هاى او به اميد برادرش صورت گرفته باشد كه از بيت المال ادا كند ! ) و سپس اضافه كرد : كار من را زودتر راه بيندازيد كه از پيش شما بروم . على ( ع ) - قرضدارى تو به چه اندازه است ؟ ! عقيل - صد هزار درهم . على ( ع ) - به خدا قسم من اين اندازه پول ندارم و نه مالك آنم ، ولى صبر كن تا حق من از بيت المال ( مانند ساير احاد رعيت به مقتضاى عدالت ) داده شود با تو از آن چيزى مىدهم و مواسات مىكنم ، و اگر مصرف عائله‌ام نبود تمام حقم را به تو مىبخشم ! عقيل - بيت المال خزانه ملى در دست توست و مرا تا موقع عطاى خود ( معاش و تنخواه ) معطل مىكنى ! ببينم به تو چه قدر مىرسد ، و