الشيخ محمد آصف المحسني

72

انوار هدايت (تفسير قرآن كريم) (فارسى)

مرحوم صاحب كفاية صاحب كفاية الاصول شيخ محمد كاظم مرحوم افغانى الاصل بوده است ، در كوچكى همراه پدرش به عراق رفته و در همان‌جا فوت شده است ، قبر مبارك او نيز داخل صحن حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام در نجف اشرف مىباشد . مىگويند : او يك شب مىخواست مطالعه كند ، طبق معمول ، ديگ طلبگىاش را كه معلوم نسيت داخلش چه بوده ، روى چراغ نفتى مىگذارد ، فتيله چراغ را نيز پائين مىكند تا آهسته آهسته ، پخته شود . خودش به مطالعه كتاب قوانين الاصول مشغول مىشود ، در قديم اين كتاب در مدارس تدريس مىشد و كتاب خوبى هم بود ؛ ولى اكنون كتاب‌هاى بهتر آمده كسى آن را تدريس نمىكند . صاحب كفايه مرحوم ، وقتى شروع به مطالعه مىكند همه چيز را فراموش مىكند ، يك‌وقت متوجه مىشود كه خيلى خسته شده است ، مىخواهد بدن خود را كمى تكان بدهد تا خستگىاش رفع شود ، سرش را بالا مىكند ، مىبيند كه آفتاب طلوع كرده است . يعنى ديگ غذا پخته شده ، آهسته آهسته ، آب آن نيز خشك شده ، غذاى ديگ سوخته ، دود آن بالا رفته ، تمام مواد آن بخار شده و به هوا رفته ، او اصلًا متوجه نشده است ، نه بوى سوختن غذا را فهميده ، نه دود آن را احساس كرده و نه متوجه گرسنگى خود گرديده ، تمام شب مشغول مطالعه بوده است . مىبينيد عشق و علاقه به مطالعه انسان را به كجا مىرساند ؟ ديگ سوخته ، بويش بلند شده ، دودش به هوا رفته ، نفت چراغ تمام گرديده ، اذان گفته شده و آفتاب هم طلوع كرده و نماز صبح او نيز قضاء شده است . هيچ نفهميده كه چه خبر است ؟ يك‌سره غرق در مطالعه بوده تا اين‌كه احساس خستگى مىكند ، سرش را بالا مىكند ، مىبيند كه خورشيد طلوع كرده است ! ! ! .