الشيخ محمد آصف المحسني

33

افق اعلى (تفسير آياتى از قرآن مجيد) (فارسى)

ديگر نيز به آن معتقد هستند و حتّى جمعى از مردم عوام همچنين فكر مى كنند و شعر شيخ بهايى ( ره ) را كه ضرب المثل شده مى خوانند : اين وضؤ نبود سدّ اسكندر است . به هر حال آيات قرآن قابل تأويل نيست . تدين او مسلّم است و بحث سر نبوّت اوست كه به نظر من از ظاهر قرآن بعيد نيست او نبى يا رسول خدا بوده باشد ولى در دو حديث معتبر نبوّت او نفى شده است « 1 » تنها چيزى كه موجب ترديد در نبوّت او مىشود طرز تفكّر اوست كه از صحبت‌هاى او با خداوند پيدا است ، او در مورد عذاب دنيوى ظالمين و ثواب آنان‌كه ايمان مىآوردند به نحوى صحبت مىكند كه گويا فاعل مستقل است و من اين چنين تفكرى را در كلام أنبياء نديده‌ام . بلى در قصه بناى سدّ گفته است : هذا رحمة من ربّى بناى اين سدّ از رحمت پروردگار من است . والله العالم بحقيقة الحال . 3 - متكلّمين اشعرى همان‌گونه كه حكم عقل عملى ( تحسين و تقبيح ) را قبول ندارند سببيت اسباب را نيز قبول ندارند و همه كائنات را معلول بلا فصل اراده‌ى خداوند مى دانند ، مثلًا مىگويند حرارت آتش از تأثير آتش نيست ؛ بلكله معلول إراده خداوند است ، منتهى عادت خداوند جارى شده كه حرارت را پس از وجود آتش ايجاد كند و گرنه نسبت حرارت به آتش مانند نسبت او به برف و آب و خاك است كه هيچ ارتباطى ندارد ! ! و قانون علّيت جز عادة الله چيز ديگر نيست . مادّيين مى گويند همه پديده هاى مادّى علل مادّى دارد و نيازى به تأثير خداوند نيست ! ! بعد هم با كمال جسارت مى گويند وجود خالق ثابت نيست ! ! !

--> ( 1 ) - معجم الاحاديث المعتبره ج 1 / 394 طبع أول و دوّم . لكن حديث اكمال الدين متنه غير منطبق على ما فى القرآن فلعلّ المراد به غير هذا . فالعمدة حديث الكافى ج 1 / 269 و بحارالانوار ج 13 / 304 فيه ان صاحب موسى ( اى الخضر ) ايضاً عالم غير نبى .