الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
281
الغدير ( فارسي )
* درست معالمها لدرس ملوكهم و تغيّرت من بعدهم أحوالها - ديگر بر معشوقه ات ليلى اشك ميفشان ناله مزن و نه بر خاكستر اجاق ، اگر چه از جوارت خيمه بر كند . - ناله بزن سيلاب اشك روان كن بر سادات اين كاخ كه پى سپر انقلاب زمانه گشتند . - آثار و نشانش كهنه شد ، از آنرو كه كاخنشينان كهنه گشتند ، از پس آنان اوضاع و احوال دگرگون شد . * و از همين قصيده است : رميت ياد هر كفّ المجد بالشّلل وجيده بعد حسن الحلى بالعطل - اى روزگار . بازوى مجد و شرافت شكستى ، زر و زيور از سينه اش باز كردى . - در راه و روش چنان لغزيدى كه از پا فتادى ، اگر با قدرت بر سر پا خاستى از لغزش خود معذرت بجوى . - بينى ارجمندت را بريدى ، اينك انگشت ندامت بدندان گير ، از شرمسارى سر بالا مكن . - با شتاب ، اساس مكرمت و سخاوت منهدم كردى ، آرامتر . آرامش و نرمش بهترين شيوهء رفتار است . - واى بر من از آتش دل و بر آرزومندان يكسر كه گراميترين دولت روزگار از پا در آمد . - جانب مصر گرفتم ، پستان پر شيرش بنمود چندان مكرمت و كمال دوشيدم كه از آرزوها فزون بود . - جوانمردانى كه آلاف الوف عطا كردند ، كمال جوانمردى بين كه من دست سؤال برنكشيدم . - بر كنار شاه نشين نشيمن داشتم ، آنگاه كه خيل لشكر صف به صف بودند . - از اميران لشكر كرامت و مهر ديدم ، صفائى كه عارضهء كدورتها بشست . - اى كه در مهر خاندان فاطمهام بنكوهش گيرى ، نكوهشت باد ، اگر در