الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
278
الغدير ( فارسي )
انشاد كردم كه ابتدايش چنين شروع مىشود : صحّت بدولتك الايّام من سقم و زال ما يشتكيه الدّهر من ألم زالت ليالى بنى رزيّك و انصرمت و الحمد و الذمّ فيها غير منصرم كأنّ صالحهم يوما و عادلهم فى صدر ذا الدّست لم يقعدو لم يقم هم حرّكوها عليهم و هى ساكنة و السّلم قد تنبت الاوراق فى السلم كنّا نظنّ و بعض الظَّنّ مأثمة بأنّ ذلك جمع غير منهزم فمذ وقعت وقوع النّسر خانهم من كان مجتمعا من ذلك الرّخم - دولت زمانه از دردمندى شفا يافت ، شكوهء روزگار فرو كشيد . - شبهاى زادگان « رزيك » بزوال آمد ، اما ستايش و نكوهش زوال نپذيرد . - پندارى نه « صالح » و نه فرزندش « عادل » در صدر اين شاه نشين نه نشستند و نه برخاستند . - پنداشتيم - و برخى پندارها مايهء گناه است - كه اين قدرت زوال نپذيرد . - از آن هنگام كه مانند شاهين بر سر شكارت فرود آمدى ، جمع كلاغان راه خيانت گرفتند . * ضرغام مدير تشريفات ، در اين شعر بر من خرده مىگرفت و مىگفت : من در نظر تو از كلاغان باشم ؟ - آنان نه دشمنى بودند كه گامشان بلرزد ، جز اينكه در سيل بنيان كنت نابود شدند . - من كه ديگران را عظمت نهم ، غير از اينم هدف نباشد كه شأن ترا ارجمند سازم ، مرا معذور دار ، نكوهش مفرما . - اگر بينى كه شبهاى انس آنان را پاس مىدارم ، بخاطر دار كه ديرى از آن روزگار برنگذشته . - اگر دهان به نكوهش آنان باز كنم ، جوانمرديت سخن در دهانم بشكند . - و خدا به نيكى و احسان فرمان دهد ، و فحش و دشنام ناروا شمارد . * شاور و دو فرزندش از من تقدير كردند كه تا چه حد نسبت به خاندان رزيك پاس وفا داشتهام . ( سخنان خود شاعر پايان پذيرفت )