الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
276
الغدير ( فارسي )
- آنجا كه پرتو پيشوائى چنان پاك و مقدس باشد كه چهره دو دشمن : عدل و ستم باز شناسيم . - نبوت و رسالت را خاندانى است كه بالصراحة بيان سازد ، دو امر مخفى : فرمان آسمانى ، حكمت الهى . - مكارم اخلاق را بيرقها است كه نمودار سازد چگونه ثنا گوئيم بر دو نامتناهى : قدرت لا يزال ، كرم سرشار . - افتخار و عظمت را زبانهاست كه ستايش كند از دو نيكو مظهر : كردار نيك ، پندار نيك . - و اين پرچم معالى و آزادگى است كه فراز شد با دو دست ارجمند : نژاد پاك ، همت و الا . اقسمت بالفائز المعصوم معتقدا فوز النّجاة و أجر البرّ فى القسم - سوگند بمقام منيع خلافت ، و اعتقادم اينكه فوز و رستگارى ، و پاداش سوگند راست دريابم . - سوگند كه وزير صالح او ، دين و دنيا را پناه داد ، غمها از چهرهها بزدود . - جامهء افتخارش بر تن كه تار و پودش ساختهء شمشير و قلم باشد . وجوده او جد الايام ما اقترحت وجوده أعدم الشّاكين للعدم - شمع وجودش هر چه زمانه آرزو داشت بيافريد ، بذل و نوالش ريشهء فقر و مستمندى ببريد . - نيزههاى تابدار ، گردن كشورى ببند كشيد كه بينى ثريا بارجمندى بركشيد . - مقام و رفعتى بينم عظيم الشأن كه در خيال نگنجد ، با آنكه بيدارم ، پندارم خواب بينم . - روزى از ايام عمر كه در آرزوهاى طلائى هم پيشبينى نمىكردم ، و نه پاى همت بدان رفعت و ارجمندى مىرسيد . - كاش اختران آسمان فرو مىشدند تا بعنوان ستايش و مدح در سلك نظم كشم ، كلمات در خور ثنا و ستايشتان نيست . - عصاى وزارت بر دست او است ، وزارتى كه در خير خواهى خلافت