الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

250

الغدير ( فارسي )

و كأنّ خطَّ عذاره فى حسنه شمس تجلَّت و هى تحت لثامه فالصّبح يسفر من ضياء جبينه و الليل يقبل من أثيث ظلامه و الظَّبى ليس لحاظه كلحاظه و الغصن ليس قوامه كقوامه - خط عذارش بر دميده ، گويا خورشيد رخش نقاب بركشيده . - سپيدهء صبحگامى از پرتو رويش نمونه اى ، سياهى شب از سياهى زلفش جلوه اى . - نگاه آهو ، با نگاهش برابر نباشد ، بالاى سرو ، با قد والايش همانند نباشد . قمر كأنّ الحسن يعشق بعضه بعضا فساعده على قسّامه فالحسن من تلقائه و ورائه و يمينه و شماله و أمامه و يكاد من ترف لدقّة خصره ينقدّ بالارداف عند قيامه . - ماهى كه در حسن و نكوئى چون عشق است كه خود طالب عشق است و خداى عشق را با آن سريارى است . - از اين رو ، حسن و ملاحت است كه از سيمايش مىبارد ، از پس و پيش ، از چپ و راست . - چنان ظريف و لطيف كه اگر خواهد بر سر پاخيزد ، ترسم ميان باريكش درهم شكند . * عماد كاتب در شرح حال شاعر گويد : در تشيع راه افراط مىپيمود ، در عين حال مردى پرهيزكار ، اديب و اديب - پرور ، در تعصب دينى پيشوا و مقدم بود ، كهن سال شد و از حد پيرى به فرتوتى پيوست ، ديدگانش نابينا ، وجودش چون عدم گشت . از نود سال عمرش برگذشته ، آخرين ديدار من و او در بغداد ، محلهء صالح بسال 562 اتفاق افتاد . امينى گويد : درست همين است كه آخرين ديدار عماد كاتب با شاعر ما ابن مكى ، در سال 562 اتفاق افتاده ، و اين همان سال است كه عماد كاتب از بغداد خارج شده و ديگر بدان ديار بازنگشته تا در سال 597 دار فانى را ترك گفته ، چنان كه ابن