الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
237
الغدير ( فارسي )
غدروا به حسدا و بنصّه شهد « الغدير » حظروا عليه ما حباه بفخره و هم حضور - پيمان ولايتش منكر شدند ، ابليسشان بفريفت . - رشك بردند و راه دغل گرفتند ، نص « غدير » را ببازى گرفتند . - جامهء خلافت را كه باندامش فراز كرد ، از او دريغ نمودند . يا امة رعت السها و امامها القمر المنير ان ضل بالعجل اليهود فقد اضلكم البعير - بهرزه در آسمان جوياى اخترسها گشتيد ، ماه تابان را نديده گرفتيد . - قوم يهود ، دنبال گوساله اى گرفتند ، شما از پى اشترى ( جمل ) روان گشتيد . لهفى لقتلى الطَّفّ اذ خذل المصاحب و العشير و افاهم فى كربلا يوم عبوس قمطرير دلفت لهم عصب الضّلال كأنّما دعى النّفير عجبا لهم . لم يلقهم من دونهم قدر مبير - آوخ بر كشتگان كربلا كه خويش و بيگانه از يارى دريغ كردند . - در نينوا روزى چهر گشود كه چون روز قيامت سياه و دژم بود . - جوخههاى ضلالت بهم پيوستند ، گويا نفخهء صور بردميدند . - شگفتا ، دست تقدير هم بر سر اين كافران نكوبيد . أيمار فوق الارض فيض دم الحسين و لا تمور اترى الجبال درت و لم تقذفهم منها صخور ام كيف اذ منعوه ورد الماء لم تغر البحور حرم الزّلال عليه لمّا حلَّلت لهم الخمور - آيا خون حسين بر روى زمين موج زند ، آسمان در هم نلرزد . - پندارى كوهها به ماتم ننشست كه سنگى بر سر آنان نباريد . - چه شد كه از آب فراتش منع كردند ، درياها بر نخروشيد . - آب زلال بر حسين حرام آمد ، از آنرو كه شرب خمر بر دشمنانش حلال بود . * قصيده 36 بيت است كه نصف آن را برگزيديم .