الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

227

الغدير ( فارسي )

- هدف تير ملامتم ساختند و رفتند ، اينك زبان نكوهشگران باز و دراز است . - اگر در عشق و شيدائى ره انصاف مىگرفتند ، از سوز درون سهم وافرى داشتند . و لكنّهم لمّا استدرّ لنا الهوى كرمت بحفظى للوداد و لاموا و لمّا تنادوا للرّحيل و قوّضت لبينهم بالأبرقين خيام رميت به طرفى نحوهم متأمّلا و فى القلب منّى لوعة و ضرام وعدت و بى ممّا اجنّ صبابة لها بين اثناء الضّلوع كلام اذا هاج بى وجد و شوق كأنّما تضمّر اعشار الفؤاد سهام - از آن پس كه پيوند عشق شكوفا شد ، بكرامت راه و فاترك نگفتم ، بلئامت راه دغا گرفتند . - و چون بانگ رحيل بركشيدند و از سنگلاخ « ابرق » خيمه و خرگاه بركندند . - با حسرت و ملالت سويشان نگريستم ، آتش اشتياق در دل شعله ور بود . - باز گشتم و عشق خود نهان كردم ، تار و پودم در سوز و گداز بود . - شور اشتياق است ، هرگاه برآشوبد ، پندارم هزاران تير جانشكافم بر دل مىرود . ولائمة فى الحبّ قلت لها : اقصرى فمثلى لا يسلى هواه ملام ءأسلو الهوى بعد المشيب و لم يزل يصاحبنى مذكنت و هو غلام و لمّا جزعنا الرّمل رمل عنيزة و ناحت بأعلى الدّوحتين حمام صبوت اشتياقا ثمّ قلت لصاحبى الا انّما نوح الحمام حمام - ناصحم در مهر و وفا بملامت گرفت ، گفتمش : بس كن . شور عشق ، با پند و نصيحت فراموشى نگيرد . - اينك كه در آستانه پيريم ، چسان رمز عشق را از خاطر برم ، با آنكه از جوانيم همدم و همراز است . - در ريگزار « عنيزه » صبر و قرار از كف بنهادم ، قمرى بر سر شاخ ، همناله و همنوا آمد .