الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

220

الغدير ( فارسي )

- نفرين بر آن گروه كه در عداوت حيدر هماهنگ و همگام شدند ، بد كردند و تبه كار آمدند . - بر « يعسوب دين » ستم رانده حق او پا مال كردند ، پاك مرد آزاده خشم خود فرو خورد . - بروز « غدير » ، رسول حق نص ولايت قرائت كرد ، همگان را خطاب فرمود . - گفت : از جانب حق پيام دارم كه فرمانش ابلاغ كنم . اينك زبان برگشايم : - على ، كارگزار امر خلافت است ، راه او گيريد كه پيشواى شما همو خواهد بود . - گفتند : به پيشوائى و حكومتش رضامنديم ، سرور و مطاع همواست . - آن روز ، راه رشد و صلاح را شناختند ، فرداى آن به راه كورى شتافتند . - مصطفى درگذشت . آن يك گفت : على بر ما سرور و سالار باشد ؟ نه . به لات و عزى سوگند . - جمعى با على در نزاع شدند ، كه نه سابقه اى داشتند ، نه در گروه مسلمانان مقتدا و سرور بودند . - بر خوان خلافت خيمه زدند ، تا هر چه زودتر نوبت خود دريابند . - حدود و سياسات بنا حق جارى ، فتواى ناروا راندند . - اين يك سخن آن يك زير پا نهد ، آن يك فرمان اين يك نقض كند . - گويند : اختلاف امت خود رحمت است ! از اين رو يكى حرام كند ديگرى حلال خواند . - عجبا ! پروردگار بشر يكتا نباشد ؟ يا دين او كامل نبود كه با دست اينان راه كمال گيرد ؟ - خدا را شرع نبى ناپسند آمد ، و اينان شرع بهترى پايه نهادند ؟ - يا نه . مصطفى ، فرمان حق بتمامى نگفت ، برخى گفت و برخى نهفت ؟ - شايد : اينان انبياء پسين بودند كه چون رسول خدا درگذشت ، نوبت رسالت آنان گشت . - گويا : احكام نبى از راه حق بدر بود ، اينان حق را به نصاب آن باز