الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
199
الغدير ( فارسي )
- تا آنكه بر درگاه تو نزول گرفت ، درايت و تيز بينيت را شكوفا ديد . - مهميز سفر بكنار افكند ، بار و بنه بر زمين ريخت . - خدا را از اين رسم و آئين كه آزاد كردى و رواج دادى ، اما در سينه تاريخ و قيد و بند قصائد در مهار شد . - بزرگ آئين و شيمتى كه طبع و قادم را شعله ور ساخت ، يكه تاز ميدان سخن را پشت سر نهادم . - آرى . اسب تازى از سيماى زيبايش منتخب نيايد ، جز آنكه در ميدان تمرين هنر نمايد . - ثنا و ستايش من در پيشگاهت معروف شد ، از همه پيشى گرفتم و هيچگاه سستى نگرفتم . - اگر در اثر اين رنج و محنت از پاى نشستم ، و با كمترين مصيبت از پاى بنشينند . - تار و پود قلبم در مهر و ولاى تو محكم است ، پنهان و آشكارش گواه است . * و باز همين فقيه يمنى « عماره » در رثاى ملك صالح و ثناى فرزندش ملك عادل ، بسال 557 بر سر مزارش در « قرافهء » مصر چنين سروده است : ارى كلّ جمع بالرّدى يتفرّق و كلّ جديد بالبلى يتمزّق و ما هذه الاعمار الَّا صحائف تؤرّخ وقتا ثمّ تمحى و تمحق - ديو مرگ ، اجتماع دوستان درهم ريزد ، شاختر و تازه بپوسد و بر باد رود . - عمر گرانمايه هم ، چون صفحات دفتر ، روزى نگاشته شود ، دگر روز محو و نابود گردد . * و از همين قصيده است : و لمّا تقضّى الحول الَّا لياليا تضاف الى الماضى قريبا و تلحق و عجنا بصحراء القرافة و الاسى يغرّب فى اكبادنا و يشرّق عقدنا على ربّ القوافى عقائلا تغرّ اذا هانت جياد و أينق - بدان هنگام كه سال بپايان مىرفت ، شبهاى آخر را در پشت سر مىنهاد . - در بيداء « قرافه » مأوى گرفتيم : اندوه و غم از چپ و راست بر جگرها تاخت