السيد محمد صادق الطهراني

43

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى)

صلوات الله عليهم أجمعين و قدم‌نهادن در راه تهذيب و تجريد ، قلب و جان خود را از عشق و محبّت حضرت حق مملوّ ساخته و با بُراق محبّت ، عوالم ملك و ملكوت را در نورديده و از تعيّنات برون آمده و نهايةً با فناء و اندكاك محض در ذات حضرت أحديّت بساط خود را از دو جهان بيرون زده است ، عالم ربّانى و عارف صمدانى اعجوبهء زمان و وحيد دوران إنسان‌العين و عين‌الإنسان نورمطلق و روح‌مجرّد آيت عظماى إلهى سيّدالطّائفتين مرحوم علّامه آية الله حاج سيّدمحمّدحسين حسينى طهرانى أفاض اللهُ علينا من بركاتِ نفسه القُدسيّة بودند كه در سراسر عمر نورانى و پر بركت خود جز توجّه به حقيقت توحيد و ولايت و انصراف از عالم طبع و قدم‌نهادن در مسير رضاى حضرت پروردگار و دعوت نفوس مستعدّه به لقاءالله و عالم توحيد چيزى از ايشان مشهود نگشت . بزرگ‌مردى كه حقّاً هيچ امرى او را از ياد خدا و إقامهء صلوة مشغول ننموده و تمام محبّت خود را در خداوند علىّ أعلى منحصر نموده تا جائىكه خداوند نيز پرده از قلب وى برگرفت و چشمان قلب او را به جلال و عظمت خود گشوده و از اسرار مكتومه و ملكوت آسمان و زمين او را مطّلع فرموده و آنچنان وى را به خود مشغول نمود كه از ماسوىالله عزلت گزيد . قَد غَنِىَ عَنِ الخَلقِ وَالمُرادِ وَ الدُّنيا فَلا مُونِسَ لَهُ سِوَى اللَهِ وَ لا نُطقَ وَ لا إشارَةَ وَ لا نَفَسَ إلّابالله و لِلَّهِ وَ مِنَ اللَهِ وَ مَعَ اللَهِ . « 1 » « حقّاً عارف از همهء مخلوقات و هر خواسته و طلبى و از تمام دنيا بىنياز شده ، بنابراين هيچ مونسى جز خدا نداشته ، و هيچ سخنى و اشاره و نَفَسى جز بواسطهء خدا و براى او و از او و با او ندارد . » مطالبى كه از قلم ايشان در تبيين معارف توحيديّهء إلهيّه تراوش نموده ،

--> ( 1 ) . همان مصدر ، ج 3 ، ص 14 .