السيد محمد حسين الطهراني
15
رساله نكاحيه (كاهش جمعيت ضربه اى سهمگين بر پيكر مسلمين) (فارسى)
يا رَسولَ اللَهِ ! الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذى أظْهَرَ الدّينَ ( الَّذى ) اخْتارَهُ لِنَفْسِهِ لِتَمَسَّنى رَحْمَتُكَ يا مُحَمَّدُ ؛ إنّى امْرَأَةٌ مُؤْمِنَةٌ بِاللَهِ مُصَدِّقَةٌ ! « اى رسول خدا ! سپاس مختصّ خداوند است ، آنكه دينى را كه براى خودش اختيار نمود ظاهر كرد ؛ براى آنكه رحمت تو اى محمّد به من برسد ! من زنى هستم كه به خدا ايمان آوردهام و تصديق وى را نمودهام . » در اين حال نقاب را از چهره خود كنار زد و گفت : من هند دختر عتبه هستم . رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم گفت : مَرْحَبًا بِكِ ! « آفرين بر تو ، خوش آمدى ! » هند گفت : سوگند به خدا اى رسول خدا من در حالى بودم كه دوست داشتم در روى زمين ، افرادى ذليلتر و خوارتر از اهل خيمه تو و اهل تو نباشند ، و اينك حالم اينطور است كه دوست دارم در روى زمين افرادى عزيزتر و گرامىتر از اهل اين خيمه و اين اهل بيت نباشند . رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود : و بر اين ، همچنين زيادتر ! ( يعنى براى اسلام و ايمان اين مقدار كفايت نميكند و بايد بيش از اين ، اعتراف نمائى ! ) سپس رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم براى آنها قرائت قرآن نمود ، و آنها بيعت كردند ( و بر اساس آن شرائط ، اسلامشان را پذيرفت ) . از ميان آنها هند گفت : نُماسِحُكَ ؟ « اى رسول خدا ما براى بيعت بايد
--> احد شكم حضرت حمزه سيّد الشّهداء عليه السّلام را دريد و جگر او را بيرون كشيد ، و قطعه قطعه نموده گلوبند ساخت و به گردن آويخت ، و جگر را جويد ، و اعضاى حضرت را بريد و مُثْله كرد . پدرش : عتبه و عمويش : شَيْبَه و پسرش : حَنْظَلَه در جنگ بدر كشته شدند ، عداوت عجيبى با رسول خدا داشت . و رسول خدا در روز فتح مكّه خون او را هدَر ساخت ولى اسلام آورده و رسول خدا اسلام او را پذيرفت و از خون او گذشت . صلَّى اللهُ عَليكَ يا رَسولَ اللهِ و علَى أهلِ بَيتِك الطّاهِرين .