السيد محمد حسين الطهراني
91
لمعات الحسين (ع) (فارسى)
حضرت دست خود را زير آن خون گرفت ، و چون پُر شد به آسمان پاشيد و گفت : اين حادثه كه بر من نازل شده است چون در مقابل ديدگان خداست ، بسيار سهل و ناچيز است . و يك قطره از آن خون بر زمين نريخت . و براى بار دوّم دست خود را زير خون گرفت ؛ و چون پُر شد ، با آن سر و صورت و محاسن شريف را متلطّخ و خون آلوده نموده و گفت : با همين حال باقى خواهم بود تا خدا و جدّم رسول خدا را ديدار كنم . « 1 » و آنقدر خون از بدن مباركش رفته بود كه قدرت و رَمقى در تن نمانده بود . نشست بر روى زمين و با مشقّت سر خود را بلند نگاه مىداشت ، كه در اين حال مالك بن بُسْر آمده و او را دشنام داد و با شمشير بر سر آن حضرت زد . و بُرْنُس ( يعنى كلاه بلندى كه بر سر آن حضرت بود ) پر از خون شد . حضرت برنس را انداخت و روى قَلَنْسُوَه كه كلاه عادى بود عِمامه بست . « 2 » و بعضى گفتهاند : دستمالى بست . كه زُرعة بن شَريك بر كتف چپ آن حضرت ضربتى
--> ( 1 ) « مقتل مقرّم » از « مقتل خوارزمى » و از « لهوف » ( 2 ) « لهوف » ص 107 ، و « مقتل مقرّم » ص 326 ، از « كامل » ابن أثير ، ج 4 ، ص 31 ، و از « مقتل خوارزمى » ج 2 ، ص 35