السيد محمد حسين الطهراني

60

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

--> كيميائىّ ( شيميست ) نهند همانطور كه اروپاى اين عصر او را با اين لقب نامگذارى نموده است . او همان كسى است كه زكريّاى رازى كه او را جالينوس عرب گويند ( و تولّدش در سنهء 240 و وفاتش در سنهء 320 هجرى است ) به او اشاره نموده و استاد خود خوانده است و ميگويد : « استاذُنا أبو موسَى : جابر بنُ حيّان » . و جميع مورّخين - بجز بعضى از غير مسلمين - اتّفاق دارند بر اينكه نزد امام صادق شاگردى كرده است . و اتّفاق دارند بر اتّصالش و يا تأثير پذيرىاش در علم و عقيده ، به آن حضرت . و اكثر مورّخين بر آنند كه وى پس از ارتحال امام ، از شيعهء إسمعيليّه شد . او در كتاب خود به نام « الحاصل » ميگويد : لَيسَ فى العالَمِ شَىْءٌ إلّا و فيه من جَميعِ الأشْيآءِ . وَ اللَهِ لقَدْ وَ بَّخَنى سَيّدى ( يَقصِدُ الإمامَ الصّادقَ ) علَى عَملى فقالَ : و اللَهِ يا جابِرُ لَوْلا أنّى أعْلَمُ أنَّ هَذا الْعِلْمَ لا يَأْخُذُهُ عَنْكَ إلّا مَنْ يَسْتَأْهِلُهُ ، وَ أعْلَمُ عِلْمًا يَقينًا أنَّهُ مِثْلُكَ ، لَامَرْتُكَ بِإبْطالِ هَذِهِ الْكُتُبِ مِنَ الْعِلْمِ . « در عالم چيزى نيست كه در آن از جميع چيزها نبوده باشد . سوگند به خدا كه بتحقيق آقاى من ( منظور از آقا حضرت امام صادق است ) مرا توبيخ نمود بر كارم و گفت : سوگند به خدا اى جابر ! اگر نه اين بود كه من ميدانستم كه اين علم را از تو فرا نميگيرد مگر كسى كه أهليّت آن را داشته باشد و ميدانستم به علم قطعى و يقينى كه او هم مثل تست ، هر آينه به تو امر ميكردم كه تمام اين كتابها را باطل كنى ! » و آن كتابها ، كتب رياضى و شيمىاى بود كه حقيقت علمش بر عصرها سبقت داشت . گفته شده است : او علمش را از خالد بن يزيد و سپس از امام جعفر اخذ كرده است ؛ جابر بن حيّان دائماً در عباراتش با لفظ : « سيّدى » به امام اشاره مىكند و سوگند مىخورد و امام را مصدر الهام براى خود مىشمرد . وى در مقدّمهء كتابش كه به نام « الأحجار » است ميگويد : وَ حَقِّ سَيّدى لَوْلا أنّ هَذِه الكُتبَ بِاسْمِ سيّدى صَلواتُ اللَهِ علَيهِ لَما وَصَلْتُ إلَى حَرفٍ من ذَلك إلَى الأبد . « و سوگند بحقّ آقايم كه اگر اين كتابها به نام آقايم نبود - كه درودهاى خدا بر او باد - من تا ابد هم به حرفى از آن راه پيدا نمىنمودم . » مستشرق كراوس ( Kraus ) كه ناشر كتب او در عصر اخير است براى او چهل تأليف ذكر كرده است و ابن نديم در قرن چهارم هجرت ، بيست كتاب ديگر را بر آن اضافه مىكند . ابن نديم از او اين گفتارش را نقل مىكند كه : من در علم فلسفه سيصد كتاب تأليف نمودم و يكهزار و سيصد رساله در صنايع مجموعه و آلات حرب ، سپس در علم طبّ كتاب عظيمى را به رشتهء تأليف در آوردم . پس از آن ، كتابهاى كوچك و بزرگى را تأليف كردم ، و در علم طبّ قريب پانصد كتاب نوشتم . سپس بر رأى ارسطاطاليس ، در علم منطق تأليف نمودم ، پس از آن أيضاً كتاب زيج را نوشتم كه قريب سيصد ورق بود ، سپس كتابى را در زهد و مواعظ نگاشتم و در عزائم ( واجبات ) كتابهاى بسيارى نوشتم كه همگى خوب بود . و در اشيائى كه به خواصّ آن عمل مىشود كتابهاى كثيرى را تأليف نمودم . و پس از آن قريب پانصد كتاب در نقض فلاسفه نوشتم ، و پس از آن كتابى در صنعت تأليف نمودم كه به « كتاب الملك » معروف شد و كتابى كه به عنوان « رياض » معروف شد