السيد محمد حسين الطهراني

56

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

طبيعت در آن راه ندارد . فلهذا به لاغرى و فربهى طبيعت و مادّه ، برعكس ، عالم ماوراى آن كه عالم حيات است فربه و لاغر مىشود . يعنى لاغرى طبيعت فربهى عالم حيات است ، و فربهى عالم طبيعت مستلزم لاغرى عالم حيات مىشود . اين گمان ، پندارى است اشتباه ، و خلاف اصول توحيد ، و خلاف منطق قرآن ، و خلاف برهان . و اينكه در كتاب « راه طىّ شده » اين معنى را به موحّدين و قائلين به عالم حيات از فلاسفه نسبت داده‌اند ، نادرست است ؛ مگر مرادشان از فلاسفه ، دانشمندان مغرب زمين باشد كه از معناى توحيد چيزى را نچشيده‌اند . بنابر حكمت متعاليه ، تمام افعال مادّه و طبيعت ، أعمال ماوراى آن است . و يك ذرّه در تمام جهان مادّه و آثار و لوازم آن نميتوان يافت مگر آنكه در تحت سيطره و هيمنهء عالم جان ، و احاطه و معيّت عالم ماوراى مادّه باشد . تفكيك أعمال طبيعى و غير طبيعى ، و براى هر كدام يك قطب مستقلّ قائل بودن ، خلاف برهان توحيد است . و يا شايد گمان برده باشند كه : مراد از عالم جان و روح و ماوراى طبيعت و فرشتگان و بالأخره قدرت واحد عليم و حكيم همان پديده‌اى است كه از مادّه حاصل مىشود ، و نتيجهء دستگاه حركت مادّه در عالم طبيعت است . و يا نظام متقن و متينى است كه عالم طبيعت را برممشاى واحد و نهج راستين ، بدون اندك تخلّف از أزل در جريان داشته و تا أبد هم بر همين منوال در جريان خواهد داشت . البتّه بنابراين پندار هم ، ضعف طبيعت موجب ضعف اين معنى ، و قوّت آن مستلزم قوّت اين حقيقت مىشود . و بنابراين ، فربهى و لاغرى مادّه مستقيماً فربهى و لاغرى ماوراى آن را بطور معادلهء مستقيم نه معكوس مىرساند .