السيد محمد حسين الطهراني

50

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

آن إلهيّات ، موجِّه و مجوِّز و مكمِّل آن طبيعيّات بود . و آن كاخ معرفت ، نه دو اطاقه ، كه دو طبقه بود . و فرو ريختن يكى مگر ميگذارد كه ديگرى بينصيب و بى آسيب بماند ؟ اضطراب و تشويشى كه امروزه در كلمات أعلام دينى در رفع تعارض علوم بشرى با معارف وَحْيانى ديده مىشود ، ناشى از همين است كه : هنوز معرفت شناسى و طبيعت شناسى كهن ، بطور كامل جاى خود را به طبيعت شناسى و معرفت شناسى نوين نداده است . هنوز كلام اسلامى و فهم شريعت ، تلائم و انسجام با معارف تازه پيدا نكرده است . و در هندسهء جديد معرفت ، جاى شايستهء خود را نيافته است . و لذا با معرفت شناسى كهن ( و بى توجّه به ظرائف كاوشهاى نوين در فلسفه و روش شناسى علم ) ميكوشند تا دربارهء دستاوردهاى نوين علمى داورى كنند ؛ و معاندت و يا معاضدت آنها را با معارف دينى بر سنجند . تا آنكه گويد : بايد اذعان كرد كه : نه ادب ، و نه فلسفه ، و نه كلام و عرفان ما هيچكدام به قرار سابق نمانده است ؛ و همه را قبض و بسطى افتاده است . ديگرچه جاى اين مدّعا كه فهم شريعت در اين ميان ميتواند تحوّل نپذيرد ، و در داد و ستد با آنها ، سود و زيان نبرد ؟ « 1 » تا آنكه گويد : و به همين سبب فلسفهء ما بعد الطّبيعة ما كه ديريست از طبيعت شناسى علمى به دور افتاده ، نه خود زيان ديده و در فربهىاش نقصان افتاده ، كه فيلسوفان نيز از اين بابت زيان كرده‌اند ؛ و چهرهء فلسفه را چنان كه بايد ، گشوده و شستشو كرده نديده‌اند . « 2 »

--> ( 1 ) مجلّهء « كيهان فرهنگى » شمارهء 50 ، ارديبهشت ماه 67 ، شمارهء 2 ، ص 13 ستون آخر ، و ص 14 ستون اوّل ، و همچنين ص 15 ستون اوّل ، از دكتر عبد الكريم سروش ( 2 ) همان مصدر ، شمارهء 52 ، تير ماه 67 ، شمارهء 4 ، ص 13 ، ستون آخر