السيد محمد حسين الطهراني

354

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

و صداقت و امانتى كه دارند ، نميتوانند حتّى در يكروز و در يك مورد ، يك عدد تمبر يك ريالى را بدون جهت طبع كنند و اعتبار بخشند . و حتّى در يك مورد هم بدون جهت قادر بر آن نيستند كه يك تمبر يك ريالى را از اعتبار ساقط كنند و مهر بطلان بر آن بكوبند . در نزد علّامه ، هر اعتبارى بر حقيقتى استوار است آية الله علّامه طباطبائى قدّس الله سرّه در مقاله ششم از « اصول فلسفه » كه مجموعاً در سى مسأله در مورد اعتباريّات بحث فرموده‌اند ، كاملًا محلّ و موضع حقائق را كه امور واقعيّه هستند مشخّص ، و نيز محلّ و موطن اعتباريّات را كه بنا به جعل و قرار دادن شخص معتبِر در ذهن است معيّن نموده ؛ و عدم تولّد علوم اعتباريّه را از علوم حقيقيّه ، مانند آفتاب روشن نموده‌اند . و تمام موارد « بايد » ها از « هست » ها جدا شده است . و ليكن در دو مورد بيان فرموده‌اند كه در ميان اعتباريّات و حقائق رابطه‌اى برقرار است : اوّل : استوار بودن معانى وهميّه بر روى معانى حقيقيّه . و عبارت ايشان اينست : هر يك از اين معانى وهمى روى حقيقتى استوار است ؛ يعنى هر حدّ وهمى را كه به مصداقى ميدهيم ، مصداق ديگرى واقعى نيز دارد كه از آنجا گرفته مىشود . مثلًا اگر انسانى را شير قرار داديم ، يك شير واقعى نيز هست كه حدّ شير از آن اوست . « 1 » اين گفتار در نهايت اتقان است . زيرا اين امر اعتبارى كه قيامش بر قواى واهمه و تخيّل است ، اگر مستند به يك امر حقيقى باشد مطلوب ما ثابت است ، و اگر مستند به يك امر وهمى تخيلى ديگرى باشد مستلزم دَور و تسلسل است . و بدون قيام هم كه معنى ندارد ، زيرا صورتهاى منطبعه در نفس ، يا از

--> ( 1 ) « اصول فلسفه » ج 2 ، ص 151