السيد محمد حسين الطهراني

347

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

تحسين نخواهيم كرد . زيرا ساختمان مربوط به ازدواج و تربيت با اين قضايا وفق نميدهد . « 1 » تا اينجا تماماً مطالبى بود كه صاحب كتاب « دانش و ارزش » در بيان و شرح عبارات علّامه قدَّس الله سرَّه آورده است ؛ و از اينجا به بعد شروع مىكند به اشكال بر ايشان كه : ما با احترام كامل نسبت به مؤلّف محترم اين مقاله ، با همه آراء ايشان در مورد اعتبارات اخلاقى توافق نداريم . و به توضيحى كه خواهيم نوشت ، معتقديم كه گوئى ايشان ميان دو گونه « بايد » فرق نگذاشته‌اند ؛ و نهايةً هم بعلّت همين عدم تفكيك ، به نوعى اخلاق علمى كامل عيار رسيده‌اند . و پس از شرحى مختصر گويد : و امّا بهره جوئى فلسفى و اخلاقى ، همه تلاش مقاله فوق براى آنست كه نشان دهد كه : هر « بايد » معلول اقتضاى قواى فعّاله طبيعى و تكوينى انسان مىباشد ، و وقتى اين ثابت شد ، گوئى خود به خود ثابت شده است كه بايد به آن « بايد » عمل كرد . و به سخن ديگر « بايد » هائيكه از مقتضاى ساختمان طبيعى مايه ميگيرند ، « بايد » ها و حكمهائى طبيعى و فطرىاند كه سند جائز بودن و واجب بودن خود را ، بدون نياز به هيچ برهانى ، بر دوش خود حمل ميكنند . يعنى همين كه معلوم شد حكمى فطرى است ، ديگر از خوبى و بدى آن سؤال نميتوان كرد ، چون هر حكم فطرى خود به خود خوب است ، اينجاست كه به گمان ما آن « خَلْط » ويرانگر صورت ميپذيرد . چرا كه حتّى اگر فرض كنيم مقتضاى ساختمان طبيعى خود را - يعنى حكمى

--> ( 1 ) « اصول فلسفه » ص 199 و 200 ( تعليقه )