السيد محمد حسين الطهراني
333
نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)
از آنچه را كه در تطبيق حكم فطرت با حكم عقلى انسانى و حكم شرعى بيان داشتيم ، جواب اين مسأله را ميتوان بدست آورد . و آن اينست كه : اگر مراد از كلمه عقل در اين دو قاعده ، همين عقلهاى نظرى و مردمى باشد كه عامّه بشر دارند ، و با آن ترتيب امور منزل و اجتماع و تنظيم مدنيّت خود را ميدهند ، هيچكدام از دو ملازمه بطور كلّى صحيح نيست . زيرا در بسيارى از موارد ميبينيم كه عقلاء حكمى را دارند كه شرع بر خلاف آن را آورده است ؛ مثل معاملات ربويّه و اصول مسائل بانكدارى ، و مثل تلقيح و آبستن كردن بوسيلهء آمپول نطفه أجنبى را در رحم زنى كه در نكاح او نيست ، و مثل پسر خواندگى كه طفل اجنبى را در منزل خود ميآورند و شناسنامه براى او صادر ميكنند و با او معامله و رفتار فرزند را به تمام مراتب مينمايند ، و أمثال اين امور كه بسيار است و شرع در اين موارد بكلّى نظر مخالف دارد . و اگر مراد از كلمه عقل همان عقل انسانى واقعى و حقيقى باشد كه در انبياء و ائمّه موجود است كه با عنايت به جنبهء ملكوتى و علوى انسان ، نه با ملاحظات حيوانى وى ملحوظ گرديده است كه : الْعَقْلُ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ . « 1 »
--> ( 1 ) اين روايت را در « اصول كافى » ج 1 ، ص 11 از أحمد بن إدريس از محمّد بن عبد الجبّار از بعض الاصحاب ، مرفوعاً از حضرت صادق عليه السّلام روايت مىكند كه : قالَ : قُلْتُ لَهُ : ما الْعَقْلُ ؟ قالَ : ما عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنانُ . قالَ : قُلْتُ : فَالَّذى كانَ فى مُعاوِيَةَ ؟ فَقالَ : تِلْكَ النَّكْرآءُ ! تِلْكَ الشَّيْطَنَةُ وَ هىَ شَبيهَةٌ بِالْعَقْلِ ، وَ لَيْسَتْ بِالْعَقْلِ . « من از حضرت سؤال كردم عقل چيست ؟ حضرت فرمود : آن چيزى كه با آن ، خداوند رحمن مورد پرستش ما واقع مىشود ، و با آن بهشت به دست ميآيد . گفتم : پس آنچه در معاويه بود چه بود ؟ فرمود : آن نُكْرَى بود ، آن شيطنت بود ! و آن شبيه به عقل بود ؛ و عقل نبود . » و اين روايت را فيض در « وافى » ج 1 ، ص 79 ، از « كافى » كلينى روايت كرده است .