السيد محمد حسين الطهراني
268
نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)
و اين شخص صادق راستين با خود علامت و نشانهاى دارد كه مىرساند وى آنچه را كه از خداوند ميگويد راست و درست است . و با عقل خود ، مردمان مكلّف مىتوانند به وى راه پيدا كنند . اگر عقل نباشد ، صادق از كاذب باز شناخته نميشود . بنابراين اوّلين حجّت خدا بر خلق او ، عقل است . « 1 » عقل ، اوّلين حجّت ميان خدا و بندگان است در اين حديث حضرت نميخواهند بفهمانند كه حجّت خدا امروز عقل است نه امام و پيغمبر ، و در دورههاى پيشين كه معجزات بود ، پيامبران بودند نه عقل ؛ زيرا تا عقل نباشد آن معجزات نيز سود نميدهد . و امّا در اين زمان نيز عقل به تنهائى كفايت نميكند ، زيرا تا صادق و راستينى از جانب خدا نباشد ، انسان با عقل خود ، از كه پيروى نمايد ؟ ! بنابراين همانطور كه از روايت پيداست ، امروز و ديروز هر دو نياز به حجّت دارد همچنانكه نياز به عقل دارد . و با آن عقل است كه ابن سكّيت ميتواند بفهمد آنحضرت امام راستين است و متوكّل پيشواى دروغين . و حضرت در اين جمله با شيرينترين بيان و قويترين برهان ، او را دعوت به امامت خود فرمودهاند ، از راه أدلّهاى كه قياساتُها مَعَها مىباشد ، و آن اينست كه : عقل دارى ! با عقلت راه را پيدا كن ! و رهبر را از سارق ، و دليل راه را از قاطع طريق و دزد تميز بده ! و به دنبال وى حركت كن ! حضرت در اينجا ، نيز اشاره دارند كه : امروزه چون عقول مردم قويتر است فلهذا به معجزه نيازى نيست . معجزه براى صاحبان بصر و چشم است ؛ ولى صاحبان عقول و بصيرت با انشراح صدر و نور يقين ، رهبر و امامشان را مييابند و دست از او بر نميدارند تا به مقصد و مقصود نائل آيند
--> ( 1 ) « وافى » طبع حروفى اصفهان ، ج 1 ، ص 112 و 113