السيد محمد حسين الطهراني

259

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

بديع و نامنتظر ) معتبر و مؤيّد ميدانست ، و تحوّل انواع را نظرى « علمى » ميپنداشت . و نيز توجّه كنيد به معيار علّامه طباطبائى كه طالب آنست كه : تحوّل يك ميمون به آدمى به رأى العين مشاهده گردد تا آن نظريّه علمى و مقبول افتد . يعنى نهايتاً مطلب به فلسفه علم يا معرفت شناسى منتهى و متّكى ميگردد . بحث چهارم تا آنكه گفته است : بر اينجانب معلوم نيست كه مرحوم علّامه طباطبائى اين نظر خود را در باب آزمودن فرضيّات علمى و ردّ و قبول آنها را در جائى بسط داده‌اند و پرورانده‌اند يا نه ؟ « 1 » و آيا براستى شرط صدق تئوريها را همه جا آن ميدانند كه : مصاديق تئورى مستقيماً مشاهده شوند يا نه ؟ و آيا ايشان معرفت شناسى مضبوط و منقّحى بنا نهاده‌اند يا نه ؟ و آيا فى المثل ايشان در باب نظريّه كپرنيك هم بر همين رأياند و معتقدند كه : تا حركت زمين به دور خورشيد ديده نشود ، و يا سكون خورشيد مشاهده نگردد ، نبايد آن را پذيرفت ؟ ! آيا در شيمى هم طالب آنند كه : ملكول كِلُرور سُديم يا بَنْزِن مشاهده مستقيم شوند ؟ . . . آيا مشاهده با ابزار را نيز مشاهده ميدانند يا نه ؟ ( مثل مشاهده از درون

--> ( 1 ) در تعليقه گويد : در مقاله پنجم از « اصول فلسفه و روش رئاليسم » كه عنوان « پيدايش كثرت در ادراكات » را دارد همين مقدار در باب فرضيّه‌هاى علمى آمده است كه : « بطور كلّى ميتوان گفت كه فرض فرضيّه در يك علم نه براى استنتاج علمى مىباشد . يعنى نه براى اينست كه ما به مسائل و نظريّه‌هاى علم نامبرده دانا شويم . . . بلكه براى تشخيص خطّ سير است كه سلوك علمى ما راه خود را گم نكند . . . درست مانند حال پاى ثابت پرگار مىباشد كه با استوار بودن او ، خطّ سير پاى متحرّك پرگار گرفتار بيهوده روى و گمراهى نميشود . . . » ص 105 و 106 .