السيد محمد حسين الطهراني
222
نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)
غير مادّى در عالم بودن ( مانند كثيرى از متكلّمان ) و يا به موجودات مادّى و مفارق قائل نبودن ، و روح و ابليس و مَلَك را بر خلاف حكيمان ، مادّه لطيف دانستن ( باز به شيوه كثيرى از متكلّمان و محدّثان ) همه باعث مىشود كه : آن آيه چنان كه مرحوم طباطبائى ميخواهند ، معنى ندهد . « 1 » جهات عديدهء إشكال بر صاحب مقاله جهت اوّل : حقّانيّتِ حقّ ، مشروط به پذيرش همگان و نداشتن مخالف نيست اين گفتار ايشان از جهات عديدهاى مخدوش است : جهت اوّل آنكه : ايشان با آنكه تصريح دارند و اعتراف ميكنند كه اين تعليل علّامه معناى بلندى است ، يعنى از جهت فنّ استدلال نميتوان بر آن خرده گرفت ميگويند : امّا ساخته و پرداخته ذهن علّامه است و جزو ضروريّات دين نيست ، زيرا مثلًا اشاعره و كثيرى از متكلّمين و محدّثين آن را قبول ندارند . اوّلًا بايد گفت : مگر آنچه را كه يك شخص حكيم و محقّق در قالب برهان ميريزد و روى آن استدلال مىكند بايد مطبوع و مقبول براى همه باشد ، گرچه مقدّمات استدلالى آنها مخدوش و فاسد باشد ؟ ! مگر آنچه را كه بو على و يا خواجه نصير الدّين و يا صدر المتألّهين بر آن اقامهء برهان كردهاند در باب الهيّات ، بايد مخالفى نداشته باشد ؟ و جميع مادّيّون و طبيعيّون در عالم را براندازد ؟ و اينك كه ما ميبينيم بسيارى از اقشار مادّيّون موجودند بايد بگوئيم : مقدّمات برهانى آن حكماى اهل توحيد غلط بوده ، و بنابراين اصل اعتقاد به وحدت حضرت حقّ تعالى غلط است ؟ ! اگر گفتيم حقّ در ولايت با حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام است ، آيا واقعيّت اين امر در صورتى است كه مخالفى نداشته باشد ؟ و چون ابو بكر و عُمَر و دار و دستهشان در زمان حيات و ممات رسول الله اين مطلب را نپذيرفتند
--> ( 1 ) مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت ، مجلّهء « كيهان فرهنگى » شماره سرى 52 ، تير ماه 1367 شمسى ، شمارهء 4 ، ص 15 ، ستون سوّم