السيد محمد حسين الطهراني

209

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

معنى ميدهد ، حجّت است . بر همين اساس است كه ساليان متمادى اهل لغت و زبان ، رنجها برده و كتابهاى لغت را تدوين كرده‌اند ، و معانى ظاهريّه را از سائر معانى جدا كرده‌اند . و در محاكم طبق همين كتب لغت كه از أفهام عرف برداشته شده است ، و از ردّ و بدلها و داد و ستدها و مخاصمات و منازعات ، با دقيق‌ترين اسلوبى ريشه گيرى گرديده است ، در تعيين مقاصد و مرادها در قبالات و غيرها ، استدلال مىشود . قرآن مجيد هم روى همين اصل داراى ظهوراتى است كه حجّت است ، و با همين ظهورات خداوند متعال مقاصد و مرادهاى خود را تفهيم مىكند . و اگر احياناً از بعضى از كلمات مراد و مقصود ديگرى داشت ، نصب قرينه مينمود تا اساس مفاهمه و مكالمه بهم نپاشد . و گرنه ابداً ارسال رُسل و انزال كتب مفيد فائدهاى نبود ، و كاخ تكلّم و تبليغ و ترويج و هدايت بشر فروميريخت و اثرى از حيات در روى زمين باقى نميماند . حجّيّت قرآن كريم بر اصل حجّيّت ظهورات است . يعنى اگر به بشر اجازه داده ميشد كه بتواند كلمات را طبق معنى و مراد ظاهر آن حمل نكند ، قرآن نه تنها از عظمت مينشست ، بلكه در رديف كوچكترين و كم مايه‌ترين كتاب از كتب معموليّه در ميآمد ، و همانند كتب افسانه و داستانهاى بى اساس و كتاب هزار و يك شب و حسين كُرد ميشد ؛ در حالى كه اعلى كتاب است كه براساس حجّيّت ظهورات از ملا اعلى به عالم اعتبار نزول كرده است . در قرآن كريم ، شيطان و جنّ را به معناى ميكرب دانستن ، روشن‌ترين تجاوز و تعدّى از اين اصل كلّى است ، و واضحترين مصداق تفسير به رأى كه شديداً در لسان حضرت رسول الله و ائمّه اهل بيت عليهم السّلام نهى شده است . مَن فَسَّرَ الْقُرءانَ بِرَأيِهِ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النّارِ از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم وارد است كه : مَنْ فَسَّرَ الْقُرْءَانَ