السيد محمد حسين الطهراني

205

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

كرده بودند ، و تكان ميخوردند ، و رفت و آمد داشتند . من با كمال فراست متوجّه بودم كه اين صحنه ، چشم‌بندى و صحنه سازى نباشد . ديدم : نه ، صد در صد وقوع امر خارجى است . در اينحال آقاى بحرينى يك مربّع سى و دو خانهاى كشيد . و من تا آنحال چنين مربّعى را نشنيده و نديده بودم . چون سير مربّعات چهار در چهار ، و يا پنج در پنچ است . و سير مربّعات هر چه باشد مانند مربّعِ صد در صد ، بر اين منوال است . ولى مربع سى و دو خانهاى ، در هيچ كتابى نبود . و آقاى بحرينى از من سؤالاتى مينمود و يادداشت ميكرد و جواب ميداد . و از بعضى از مشكلات ما كه هيچكس اطّلاع بر آن نداشت جواب گفت . و جوابها همه صحيح بود . من آن روز بسيار تعجّب كردم . مانند آقاى اديب « 1 » كه از شاگردان برادر من : آقا سيّد محمّد حسن بود ، و چون روح مرحوم قاضى رحمة الله عليه را حاضر كرده بود و از رفتار من سؤال كرده بود ، فرموده بود : روش او بسيار پسنديده است ؛ فقط عيبى كه دارد آنست كه پدرش از او ناراضى است و ميگويد : در ثواب تفسيرى كه نوشته است مرا سهيم نكرده است . چون اين مطلب را برادرم از تبريز به من نوشت ، من با خود گفتم : من براى خودم در اين تفسير ثوابى نميديدم ، تا آنكه آن را هديه به پدرم كنم . خداوندا اگر تو براى اين تفسير ثوابى مقدّر فرمودهاى ، همه آن را به والدين من عنايت كن . و ما همه را به آنها اهداء ميكنيم ! پس از يكى دو روز كاغذ ديگرى از برادرم آمد ، و در آن نوشته بود كه :

--> ( 1 ) نام ايشان آقاى شيخ محمّد على ارتقائى ملقّب به اديب العلماء است و ما در رسالهء « مهر تابان » و در « معاد شناسى » مطالبى از ايشان تحت عنوان شاگرد آقاى سيّد محمّد حسن الهى تبريزى برادر مكرّم حضرت علّامه طباطبائى نقل نموده‌ايم .