السيد محمد حسين الطهراني

124

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

مدارس علميّه گشود . هم مدارس علميّه را بست ، و هم در دانشكده‌ها محصّلين را به فرمول خوانى و جزوه نويسى از استادانى كم سواد ، با هدف اخذ گواهينامه مشغول كرد ، تا ريشه تحقيق را براندازد . بالاخصّ دانشكده‌هائى همچون ادبيّات و الهيّات و فلسفه ، و دانشسراى عالى را به منظور و به علّت خراب كردن حوزه‌ها تأسيس كرد ؛ تا جوانان در حوزه‌ها نروند و خودشان هر چه را كه ميخواهند به عنوان فلسفه و ادبيّاتِ ايران در اذهان جوانان بريزند و فكر آنها را از أصالت قرآن و اسلام به سوى ملّى گرائى و ايران‌پرستى ، در قالب مبارزه با عرب ، و در واقع مبارزه با اسلام بكشانند . براى آنكه روحانيانى دربارى و وابسته تربيت كنند ، دانشكده‌اى به نام وعظ و خطابه ترتيب دادند و سپس به دانشكده معقول و منقول آن را نام نهادند . و اكيداً قدغن كردند كه كسى غير از افراد روحانى اين دانشكده حقّ منبر رفتن را ندارد . و بعداً كه با تشكيل دانشكده الهيّات و فلسفه خود را بى نياز از معقول و منقول ديدند ، آن را بر چيدند . حال اين دانشكده فلسفه و الهيّات چگونه بايد باشد كه مدرّسين آن هر چه باشند اشكال ندارد ؟ ! كمونيست باشند ، سوسياليست يا ماركسيست باشند تفاوتى ندارد ؛ عمده آن بود كه مسلمان واقعى و متعهّد نباشند . اينجاست كه ما خوب كلام مرحوم سيّد حسن مدرّس رحمة الله عليه را ميفهميم ، در وقتى كه مرحوم آية الله بروجردى رضوان الله عليه به او گفته بودند : من چكنم تا خدمتم در دين مؤثّر باشد ؟ ! او انگشتان مُسبِّحه ( سبّابه ) دو دست خود را بلند مىكند ، و هِىْ بالا ميبرد و پائين ميآورد و ميگويد : طلبه ! طلبه درست كن ! استعمار از هيچ نيروئى همچون همين طلبه‌هاى ألِف قَد ، نگران نيست . تاريخ به خوبى نشان ميدهد ، از زمانى كه استعمار انگليس و سپس آمريكا