السيد محمد حسين الطهراني
122
نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)
و دور از ظواهر و مظاهر عيش و راحت طلبى و وقتگذرانى باشد ؛ تا جمعيّتِ فكر براى طلّاب ميسّر باشد . به همين جهت است كه : محلّ اين مدارس را نجف أشرف و يا كربلاى مُعلَّى و يا كاظمين و سامَرّاء و مشهد مقدّس و شهر مقدّس قم انتخاب كردهاند . و مدارس را قريب به صحن مطهّر ساختهاند ، تا طلبه بواسطه نزديكى و قرب با مركز معنوى و روحانى بيشتر بتواند بهره يابد . و تحقيقاً كسى كه بخواهد درسش اساسى و اصولى باشد ، در تمام شبانه روز پنج دقيقه را فراغت ندارد تا به مطالعه كتابهاى خارج از متنِ دروس ، و يا به كارهاى دگر مشغول شود ؛ و گرنه درسش سطحى و بدون پايه مىشود . در اين صورت وارد كردن دروس جديده را در حوزههاى علميّه ، و يا ضميمه كردن فلسفه غرب را با حكمت اصيل اسلام جز تباهى و زيان مثمر ثمرى نيست . طلبهاى كه براى دروس متن خود وقت كم دارد چطور ميتواند به اين دروس هم روى آورد ؟ آن هم دروسى كه بر اساس تخيّلات در برابر حقّانيّات ترتيب داده شده است و سهميّه كمترى از معنويّات را داراست ؟ و بنابراين حال ، طلبه از اينجا مانده و از آنجا رانده مىشود . و علومش حفظى و سطحى و سبك و كم مايه ميگردد . حوزهها ديگر محقّق بار نمىآورند ؛ وزنه و ستون تربيت نميكنند . همانطور كه در دانشگاهها ميبينيم : محقّق و بصير و خبير و اصولى نميپرورد . اين چه زيان بزرگى است ؟ همين محقّقين بزرگ و ارزشمندى كه هر كدام افتخار عالم اسلام بوده و جهان تشيّع را به نور علم خود در زمان اخير روشن كردهاند ؛ همچون شيخ جواد بلاغى نجفى ، و سيّد شرف الدّين جبل عاملى ، و سيّد محسن عاملى ، و علّامه شيخ عبدالحسين امينى ، و علّامه شيخ آغا بزرگ طهرانى ، و محدّث كبير شيخ عبّاس قمى ، و حضرت استادمان آية الله علّامه طباطبائى قدَّس اللهُ أسرارَهم