السيد محمد حسين الطهراني
97
نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)
و ثالثاً : هدف غائى از اين گونه حوزهها چيست ؟ ! و افرادى را كه حوزه بيرون ميدهد ، داراى چگونه مزايا و خصوصيّاتى بايد بوده باشند ؟ ! و به عبارت ديگر : انتظار قرآن و رسول خدا و امام زمان عجَّل اللهُ تعالَى فرَجَه الشَّريف ، و مردم مسلمانى كه با عرق جبين و كدّ يمين ، از مصارف سهم امام خرج حوزهها را ميدهند ، كدام است ؟ ! « 1 » مطلب أوّل : مراد و مقصود از علمى كه در اسلام بدان توصيه شده است كدام است ؟ امّا بحث درباره مسأله اوّل كه : مراد از علم و دانشى كه اهمّ از فرائض شمرده شده چيست كه رسول خدا به آن ، تا آن حدّ تأكيد فرموده است كه به يگانه تربيت شده و وصىّ بلافصل و خليفهاش بر روى زمين ميفرمايد : يَا عَلِىُّ ! إذَا رَأَيْتَ النَّاسَ يَتَقَرَّبُونَ إلَى خَالِقِهِمْ بِأَنْوَاعِ الْبِرِّ ، تَقَرَّبْ إلَيْهِ بِأَنْوَاعِ الْعَقْلِ حَتَّى تَسْبِقَهُمْ ؟ ! « 2 »
--> ( 1 ) أخيراً دوست معظّم و رفيق شفيق ، صاحب علم و ورع جناب آية الله المكرّم آقاى حاج شيخ عبد الحميد شربيانى دامتْ بركاتُه ، براى حقير نقل كردند ، از مرحوم آية الله العظمى مجتهد جامع الشّرائط : آقا سيّد محمّد حجّت كوه كمرى أعلَى اللهُ مقامَه الشّريف كه از مراجع پاكيزه و عاليقدر حوزه علميّه قم بودهاند ، كه وقتى يكنفر مرد دهاتى از باب وجوه شرعيّه يك اسكناس پنج تومانى در دست ايشان گذاشت . ايشان چون آن وجه را گرفتند دست آن مرد را رها نميكردند و همينطور كف دست او در كف دست ايشان بود ، تا بالاخره رها كردند و آن مرد هم رفت . سپس يكى از حضّار پرسيد : تا به حال ديده نشده است كه شما وجوهى را كه ميگيريد اينقدر دستتان در دست طرف بماند ، امّا در اين مورد بسيار معطّل شديد ! ايشان در پاسخ گفتند : اين مرد زارع است و از بيلزنى اين وجه را كسب كرده است ؛ در كف دستش در اثر كار تاولهائى درشت و خشن و برآمدگيهائى مشهود بود . من اين برآمدگيها را در دست خود فشار دادم تا به دست من فرو رود و بدانم كه مالى را كه از اينطريق بدست آمده است ، در كدام طريق بايد مصرف نمود ؟ ! اللَهمَّ اغْفِرْ لِسَلفِنا الصّالحينَ و اخْلُفْ علَى عَقِبِهم فى الغابِرينَ و ارْحَمْهم و إيّانا بِرَحمتِكَ يا أرْحمَ الرّاحمين . ( 2 ) اين حديث در جوامع روائى شيعه و عامّه وارد شده است ، و شيخ الرّئيس ابو على سينا در رساله « معراجيّه » ذكر نموده است و فيض كاشانى در « وافى » طبع حروفى ج 1 ، ص 102 آورده است .