السيد محمد حسين الطهراني
86
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)
( بار پروردگارا من از دشمن آل محمّد ، و از كشندگان أهل بيت محمّد صلّى الله عليه و آله به سوى تو بيزارى مىجويم ؛ من قرآن را خواندهام ، و قبل از امروز متوجّه مفاد و معناى اين آيات نشده بودم . ) سيّد بن طاوس گويد : يزيد در مجلس خود سر حسين عليه السّلام را پيش روى خود نهاد ؛ و زنان را پشت سر خود نشاند ، تا سر را نبينند ؛ أمّا چون حضرت عليّ بن الحسين عليه السّلام آن سر را بديد ؛ ديگر سر گوسفند و غير آن را تناول نكرد ، و أمّا زينب چون سر را بديد ، دست به گريبان برد ؛ و آن را چاك زد ؛ و با آه و نالهء سوزان كه دلها را پاره مىكرد ؛ فرياد زد : يا حسيناه ! يا حبيب الله ! يا ابن مكّة و منى ! يا ابن فاطمة الزّهراء ، سيّدة النّساء ! يا ابن بنت المصطفى ! به خدا قسم هركس در مجلس بود بگريست ؛ و يزيد لعنه الله خاموش بود ؛ آنگاه زنى هاشميّه كه در خانه يزيد بود ، شيون كنان بر حسين عليه السّلام فرياد مىزد : يا حسيناه ! يا سيّد أهل بيتاه ! يا ابن محمّداه ! يا ربيع الأرامل و اليتامى ! يا قتيل أولاد الادعياء . راوى روايت گفت : هركس بشنيد بگريست . و ممّا يزيل القلب عن مستقرّها * و يترك زند الغيظ فى الصّدر واريا 1 وقوف بنات الوحى عند طليقها * به حال بها يشجين حتّى الأعاديا 2 1 - و از چيزهائى كه دل را از جاى خود برمىكند ؛ و آتش كينه و خشم را در سينه افروخته مىدارد . 2 - آنست كه دختران وحى در نزد كسى كه غلام و بندهء آزادشده خود آنهاست ، بايستند ؛ بحالتى كه حتّى دشمنان را دلخراش و دلريش كنند . آنگاه يزيد چوب خيزران خواست ، و با آن به لب و دندان أبا عبد الله عليه السّلام مىزد . أبو برزه أسلمى نزد او بود گفت : اى يزيد چوب را بردار زيرا كه بسيار ديدم