السيد محمد حسين الطهراني
47
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)
يازدهم آنكه دزدى در عام مجاعة نباشد ؛ يعنى در سال خشكى و تنگى كه قحطى پيش آمده است ؛ نبوده باشد . و چنانچه دزدى در اين سالها چيزى را بدزدد ؛ حكم قطع يد دربارهء او نيست . دوازدهم إرجاع دزد به حاكم به درخواست غريم ، يعنى كسى كه مال او را دزديدهاند ، بوده باشد ؛ بنابراين اگر غريم از حقّ خود بگذرد ، و دزد را إرجاع به حاكم ندهد ، حدّى دربارهء وى إجراء نمىگردد . اينها شرائطى است كه فقها در كتب فقهيّهء خود ذكر نمودهاند ؛ و بنابراين قطع يد سارق در موارد بسيار اندكى تحقّق مىيابد ، و آن در جائيست كه هر دوازده شرط متحقّق باشد ؛ آن هم در صورتى كه سرقت و دزدى دزد ، در نزد حاكم شرع ، يعنى مجتهد جامع الشّرائط به إقرار و اعتراف خود سارق و يا به بيّنه و شهادت دو نفر مرد متّقى و عادل ، به ثبوت برسد ؛ و گرنه ، حاكم حكم به اجرا حدّ دربارهء وى نمىكند . و بريدن دست هم ، عبارت است از بريدن چهار انگشت دست راست فقطّ : خنصر و بنصر و وسطى و مسبّحه ( سبّابه ) و بايد انگشت ابهام را كه شصت است باقى گذارند ؛ و تمام كف دست نيز بايد باقى بماند . د [ ملاقات أبو العلاء معرّى با علم الهدى ، و مناظرهء شعرى در بريدن دست دزد ] ر روضات الجنّات ، در شرح حال و ترجمهء أبو العلاء معرّى آورده است كه : در أوقاتى كه از شام به بغداد براى إدراك محضر علم الهدى سيّد مرتضى ، مسافرت كرده بود ؛ روزى در مجلس وى از روى اعتراض به مقتضاى الحادى كه در دين داشت ، اين بيت را إنشاء كرد : يد به خمس مئين عسجد وديت * ما بالها قطعت فى ربع دينار يعنى : دستى كه ديه و عوض بريدن ، و قطع نمودن آن را در شرع ، پانصد دينار طلاى مسكوك خالص معيّن كردهاند ؛ چه بر سرش آورده است كه : بايد در برابر دزديدن به قدر يك ربع دينار بريده شود ؟ ! سيّد مرتضى علم الهدى ، پاسخ وى بدين بيت إنشاء فرمود : عزّ الأمانة أغلاها و أرخصها * ذلّ الخيانة فافهم حكمة البارى