السيد محمد حسين الطهراني

385

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * ص 31 ، س 1 ، خير للصّابرين ( تعليقه ) : مستشار عبد الحليم جندى كه از اركان مجلس اعلاى شئون اسلاميّهء مصر است در كتاب « الإمام جعفر الصّادق » ص 45 و 46 گويد : « عبد الرّحمن بن ملجم به أمير المؤمنين عليه السّلام در هفدهم شهر رمضان سنهء 40 شمشيرى زد ، از روى معاهده و قرار دادى كه با دو رفيق خود داشت - كه آنها از خوارج بودند - كه علىّ و عمرو عاص و معاويه را به قتل برسانند . زخمى كه بر معاويه وارد شد در رانش بود و عمرو عاص در آن موقع به نماز نرفته بود و به نائب او ضربه اصابت نمود و كشته شد . معاويه چون از زخم نمرد ، امر كرد تا مرد ضارب را كشتند . و عمرو عاص نيز ضارب را كشت . ولى أمير المؤمنين امر نمود تا ضاربش را نگه دارند و درحالىكه او زخم ديده بود و مشرف بر هلاك و موت بود ، گفت اگر از زخم شفا يابد او خود ولىّ دم و خون خويشتن است ؛ و اگر بميرد قاتل را مثله نكنند . براى آنكه به مردم دين را تعليم دهد ، مثل آنكه به تمام عالم قوانين جنگ و صلح را در جنگهايش ( در جمل سنهء 35 و صفّين سنهء 36 و نهروان سنهء 37 ) آموخت و مذاهب اربعهء تسنّن ، آن دستورات و قوانين را براى خود اتّخاذ كردند ، و دست به دست در ميان خود نگهداشتند تا به عنوان فقه اسلام هديه براى قوانين عصر امروز بياورند . أمير المؤمنين پس از دو روز رحلت نمود ، در 65 و يا 63 سالگى درحالىكه چهار سال و نه ماه و يك روز از خلافتش مىگذشت كه همه جنگ بود . چون او از دنيا رفت در خزينه‌اش بيش از ششصد درهم نيافتند كه آن را باقى گذارده بود تا با آن خادمى بخرد . بلكه و همچنان‌كه سفيان ثورى زندگى او را ملخّص كرده است : « خشتى بر روى خشتى ننهاد و چوبى بر روى چوبى نگذارد ، درحالىكه خراج او را در جراب به سوى او حمل مىكردند . »