السيد محمد حسين الطهراني
337
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)
و النّفس راغبة إذا رغبتها * و إذا تردّ إلى قليل تقنع « 1 » [ نفس انسان قابليّت هر گونه از علوم و هر تعليم و تربيتى را دارد ] ( نفس انسانى رغبت پيدا مىكند به چيزى ، در صورتى كه تو او را به رغبت بيندازى ! و زمانى كه او را به چيز اندكى برگردانى و بازگشت دهى ، بدان قناعت مىورزد . ) اين بيتى است از جملهء أبيات خويلد بن خالد : أبو ذؤيب هذلى ، در هنگامى كه بواسطهء مرض طاعون ، در يك روز ، پنج پسر ، و يا ده پسر او مردند . و او با اين بيت مىخواهد ، متانت و استوارى خود را در مشكلات برساند ، و قبل از اين بيت مىگويد : و تجلّدى للشّامتين اريهم * أنّى لريب الدّهر لا أتضعضع « 2 »
--> ( 1 و 2 ) - جامع الشّواهد ، باب الواو بعده الألف و اللّام . و بعد از اين بيت دوّم مىگويد : كم من جميل الشّمل ملتئم القوى * كانوا بعيش قبلنا فتصدّع و الدّهر لا يبقى على حدثانه * مستشعر خلق الجديد مقنّع ( چه بسيار از طوايفى كه قبل از مادر ، عيش و تنعّم زيست مىكردند بهطورىكه اجتماعشان نيكو بود ؛ و قوايشان درهم فرورفته و استوار بود ؛ ليكن همگى متفرّق و متشتّت شدند ؛ به نحوى كه ديگر اجتماعشان اتّفاق نيفتاد . و در روزگار ، با وجود مصائب و نوائبى كه پيش مىآورد ؛ هيچگاه مرد شجاع كار آزموده و رزم ديدهاى كه كلاه خود بر سر دارد ؛ و پيوسته در ميدان جنگ ، تداعى در شعار مىدهد ، و مبارز مىطلبد ، باقى نمىماند ) ياقوت حموئى در معجم الأدباء ج 11 ، ص 83 تا ص 89 شرح أحوال اين شاعر را آورده است : و گفته است : از مخضرمين بوده ، و جاهليّت و إسلام را إدراك نموده است . در حال رحلت رسول الله وارد مدينه شده إسلام آورد و اسلامش نيكو بود . از ابى عمرو بن علاء روايت است كه : از حسّان بن ثابت پرسيدند : بهترين شاعر كدام است ؟ گفت : در ميان زندگان ، هذيل است كه أبو ذوئيب است . و ابن شبّه گفته است : أبو ذوئيب با قصيدهء عينيّهء خود كه در رثاء پسران خود سروده است ، از جميع شعراء پيشى گرفته است و مطلعش اينست : أ من المنون و ريبه تتوجّع * و الدّهر ليس بمعتب من يجزع قالت اميمة ما لجسمك شاحبا * منذ ابتدلت و مثل مالك ينفع ؟ ! أم ما لجسمك لا يلائم مضجعا * إلّا أقضّ عليل ذاك المضجع -