السيد محمد حسين الطهراني
307
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)
چيست اندر خم كه اندر نهر نيست * چيست اندر خانه ، كاندر شهر نيست اين جهان خمّ است ، و دل چون جوى است * اين جهان خانه است ، و دل شهر عجاب « 1 » [ آيات داله بر آنكه : قرآن حقّ است ] بارى سخن در اين بود كه : قرآن را رسول أكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم من لدن حكيم عليم ( از نزد خداوند محكم ، و صاحب حكمت و استوارى و اتقان ، و داراى علم و دانش و اطلاع محض و بينش صرف ، بدون ذرّهاى از فتور و قصور ، و يا ذرّهاى از جهل و نادانى ) تلقّى نموده است ؛ و قرآن از ناحيهء چنين مقام رفيعى به وى تلقين گرديده است . همچنانكه در سورهء غافر مىفرمايد : حم تَنْزِيلُ الْكِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ . « 2 » ( حا ميم فرستاده شدن تدريجى اين كتاب كه قرآن كريم است ، از جانب خداوند است كه او داراى صفت عزّت ( استقلال و اتّكاء و اعتماد به خود در همهء امور ، و در ذات و در نشئات ) و داراى صفت علم ( دانائى و بينائى محض ، و دانش أصيل حضورى غير متناهى أزلا و أبدا و سرمدا ) مىباشد . ) و معلوم است : چنين كتابى كه از ناحيهء علم مطلق ، و حكمت مطلقه ، و عزّت مطلق ، نازل شود و فرودآيد ، عين حقّ و اصالت و واقعيّت است ؛ و نمىتواند اينطور نباشد ، در صورتى كه از ناحيهء خداوند حقّ من جميع جهاته ذاتا و صفة و اسما و فعلا و آثارا نازل گرديده است . همانطوركه مىفرمايد : إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ - وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ « 3 » ( حقّا و تحقيقا آيات اين قرآن كريم ، گفتار برنده و قاطعى است ، كه بين حقّ و باطل را جدا مىكند ، و گفتار ناشى از مطالب فكاهى و سست كه در مواقع
--> ( 1 ) مثنوى ، طبع ميرخانى ، جلد چهارم ، ص 344 . سطر 11 و 12 . ( 2 ) آيهء 2 ، از سورهء 40 : غافر . ( 3 ) آيهء 13 و 14 ، از سورهء 86 : طارق .