السيد محمد حسين الطهراني
287
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)
تلقّيته منى ، و عنّى أخذته * و نفسى كانت من عطائى ممدّتى ! ( 3 ) « 1 » 1 - و نبوده باش از آن كسانى كه دروس و تحصيلاتشان ، موجب بىعقلى و سبكمغزى آنها گرديده است ؛ بهطورىكه قواى تفكّريّهء آنها را پائين آورده ؛ و ادراكاتشان را خفيف و سبك نموده است ! 2 - زيرا كه در آنجا كه عالم غيب است ، در پشت اين دروس و منقولات ، علمى وجود دارد كه : از نهايت إدراك عقول سليمهء از متابعت هواى نفس امّاره ، دقيقتر و باريكتر است ؛ ( تا چه رسد به عقول مشوّهه ، و أحلام مختلطهء به آراء فاسدة ، و أهواء كاسدة ) 3 - من آن علم را از خودم تلقّى كردم ، و از خودم أخذ نمودم . و نفس من ممدّ و معين من بود ، در اين عطائى كه به خودم نمودهام . اين مطالب ، همه در عالم توحيد ، و مقام فناء فى الله است كه : ما براى توضيح و روشن شدن مطلب تا اندازهاى ، از ابن فارض نقل كرديم ؛ تا بعضى ،
--> - الرّأسخ ، فهو عن حرم الكبرياء بفراسخ * و أقصى ما وصل اليه الفكر التدقيق ، فهو غاية مبلغه من التدقيق . * * * آنچه پيش تو غير از آن ره نيست * غايت فهم تست الله نيست * * * گفتم همه ملك حسن ، سرمايهء تست * خورشيد فلك چو ذرّه در سايهء تست گفتا غلطى ، ز ما نشان نتوان يافت * از ما تو هر آنچه ديدهاى پايه تست فسبحان من حارت لطائف الأوهام فى بيداء كبريائه و عظمته . و سبحان من لم يجعل للخلق سبيلا إلى معرفته إلّا بالعجز عن معرفته . كس ندانست كه منزلگه معشوق كجاست ؟ * اينقدر هست كه بانگ جرسى مىآيد ( كلمات مكنونه ، مولى محسن فيض كاشانى أعلى الله درجته ، طبع سنگى سنهء 1316 ص 21 و ص 22 . ( 1 ) ديوان ابن فارض ، ص 109 ، بيت 674 تا بيت 676 .