السيد محمد حسين الطهراني
162
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)
لشگريان مسلمان كه در كشتى نشسته و آماده نبرد و جنگ با كفّارند ؛ اگر كفّار كشتى آنان را با نفت ، و بنزين ، و يا پرتاب موشك ، و ساير آلات محرقة آتش بزنند ؛ و مسلمين سوختن و آتش گرفتن خود را در برابر ديدگان خود چون آفتاب روشن ببينند ، حقّ ندارند براى فرار از سوختگى خود را به دريا پرتاب كنند ، و غرق شدن را اختيار نموده ، و بدست خود بدين گونه جان سپرند . اگر مريضى مبتلا به بعضى از أمراض مهلكه و صعب شده است ، مانند بعضى از أقسام سرطان كه حقّا حيات براى او جز تلخى چيزى نيست ، حقّ ندارد ، انتحار كند ؛ و به دوست پزشك معالج ، و يا به پرستار رفيق صميميش توصيه كند ، تا زودتر از أجل طبيعى موعود ، و مرگ معهود ، وى را با تزريق راحت كند . اينها همه قتل نفس است ؛ و حرام و ممنوع . و سرّش آنست كه : إنسان مالك خودش نيست ؛ تا بتواند در حيات و ممات خود ، خودش تصميم بگيرد . مالك إنسان ، و خالق او ، و ربّ او ، و محيى و مميت او ، خداوند است عزّ و جلّ . و او تمام اين طرق از كشتن را به روى او بسته است . و او بايد صددرصد ، در صدد ادامهء حيات و تأمين عمر باشد ؛ تا جائى كه مرگ خودش به سراغ او بيايد . و سرّ اين مطلب آنست كه : انسان ، و حقيقت او ، و موجوديّت او ، به بدن او نيست ؛ تا خودش اختيار رها كردن آن را داشته باشد . واقعيّت و حقيقت وى ، نفس ناطقه و روح اوست ؛ و آن هم با مردن از بين نمىرود . فلهذا تا وقتى كه بكمال خود نرسيده است ؛ بايد در دنيا بماند ؛ گرچه تحمّل مشكلات و مصائب را بكند ؛ و چه بسا اين مصائب نيز موجب كمال روحى وى خواهد شد . و انتحار ، دست به مرگ قبل از وقوع زدن است ؛ و ميوهء نارسيده را از درخت چيدن ؛ و قبل از فعليّت ، در نطفهء استعداد و قابليّت ، نفس ناطقه را از بدن بيرون كشيدن ، و خلع لباس نمودن . بر اين أساس است كه : در ميان مسلمانان انتحار أبدا ديده نمىشود ؛ و اگر در ميانسالى ، يكى دو فقره اتّفاق افتد ، ناشى از جهل آنان به مسئله و گمان