السيد محمد حسين الطهراني
125
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)
آن بارگيرى كرده ؛ و ذات و طينت خود را تقويت مىنمايد . در شب تار كه خورشيد رخت از نيم كره بربسته و خود را در زير افق پنهان نموده است ، نه گل بوى خود را منتشر مىكند ؛ و نه نجاسات و قاذورات متعفّن ، بوى خبيث و كريه خود را بروز مىدهند . ولى وقتى كه خورشيد طلوع نمود ؛ و نور و حرارتش به گلها رسيد ، غنچهها در گلستان باز مىشوند ؛ و رايحهء عطرآگين آنها ، هوا را معطّر مىنمايد ؛ و نسيم خوشبوى گلستان مشام جان را زنده مىسازد ؛ از طرف ديگر در مزبله ، نجاسات نيز بوى خود را ظاهر مىكنند ؛ و فضاى لجنآلود باتلاقها و مزابل نيز مملوّ از بوى تند و عفن آنها مىگردد . گناه بر خورشيد نيست . چون لازمهء آن درخشندگى و تابندگى است ؛ لازمهاش و اثرش و خاصيّتش إشراق و دادن گرما و حرارت است ؛ گناه از نفس خبيث اين موجودات است كه مواد متعفّنه را در خود ذخيره نمودهاند . اگر خورشيد نتابيده بود ، و حرارت نرسيده بود ، هيچ موجودى أثر نداشت ؛ و همه در رتبهء واحد بودند ؛ گل امتيازى بر قاذورات نداشت ؛ و گلشن از گلخن شناخته نمىشد . باران پربار بهارى از آسمان فرومىريزد ، و هر تخمى را در زمين سبز مىكند ؛ تخم ميوههاى شيرين ، و تخم حنظل تلخ . در طبع باران ، انتخاب زشتى و بدى ، و تلخى و بدبوئى ، در گياهها و گلها و ميوهها و دانهها نيست ، او رحمت خود را يكسره بر زمين پهناور خداوندى بطور مساوى مىريزد . يك جا گل مىرويد ، و يك جا خس و خاشاك ، يك جا درخت سرسبز ، و يك جا خار مغيلان ، يك جا بلبلان و قناريان از لطافت او متمتّع مىشوند ؛ و يك جا مارها و عقربها و زنبورها . باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست * در باغ لاله رويد و در شورهزار خس « 1 » گلهاى خوشبو و ميوههاى شيرين در دهان زنبور عسل تبديل به انگبين
--> ( 1 ) گلستان سعدى .