السيد محمد حسين الطهراني

33

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى)

است ( مثل آداب صدگانه‌اى كه در اين كتاب شريف ذكر شده ) آن را در قالب عبارات خاصّ خودش در آورده و بگويد : قال الصّادق ؟ اين صحيح است ؟ ! آيا مذهب شيعه تا بدين حدّ تنها مانده است ؟ و آيا حضرت صادق عليه السّلام آنقدر تنها و ضعيف مانده كه ما بيائيم روايت از خودمان بسازيم و تأييداً للمذهب به آنحضرت نسبت بدهيم ؟ اين سخن تمام نيست . و علاوه به چه دليل مىتوان گفت : اين كتاب بعد از قرن دوّم نوشته شده است ؟ چه دليلى بر اين معنى ميتوان إقامه نمود ؟ ردّ صاحب « مستدرك » بر صاحب « رياض العلمآء » أمّا اينكه ملّا عبد الله أفندى مىگويد : « اين كتاب نوشتهء هشام بن حكم هم نيست ، زيرا در آن از أفرادى نام برده شده است كه بعد از هشام مىزيسته‌اند و هشام بن حكم معاصر حضرت صادق و از شاگردان او بوده است ؛ و اگر ثابت شود كه آن أفراد حياتشان بعد از هشام بوده است ، انتساب اين كتاب به او صحيح نمىباشد . » اين سخن را حاجى نورى ردّ مىكند و مىگويد : أفرادى كه در اين كتاب نامشان برده شده ( مانند : سلمان ، أبو ذر ، وهب بن منبّه ، هرم بن حيّان ، اوَيْس قَرَنى ، زيد بن ثابت ، و أبو درداء و غيرهم ) تمامشان قبل از هشام بوده‌اند ، غير از سفيان بن عُيَيْنه كه آن هم معاصر با او بوده است . و حاجى نورى اعتراض مىكند به صاحب « رياض العلمآء » كه : من تعجّب مىكنم با إحاطه و تبحّر ايشان در علم ، چگونه چنين اشتباهى كرده و گفته است : بعضى از اين أفراد بعد از هشام بوده اند ؟ ! بلى ، در اينجا يك مطلب هست كه جاى گفتگوست و آن اينست كه : اگر اين كتاب عبارات حضرت صادق عليه السّلام باشد ، چگونه آن حضرت استشهاد كرده‌اند به كلام سفيان بن عُيَينه كه در زمان حضرت صادق جوانى بيش نبوده است ؟ وفات حضرت صادق عليه السّلام ظاهراً در سنّ شصت و هفت سالگى و در سنهء صد و چهل و هشت بوده است ، و سفيان بن عُيَينه أواخر قرن دوّم يعنى