السيد محمد حسين الطهراني

51

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى)

« طرآئف » طريفهء سى و سوّم ، نقل مىكند « 1 » . و معلوم شد كه أصل از حضرت رسول صلّى الله عليه و آله و سلّم است . اين روايت نيز به طور إطلاق مىرساند كه : هميشه در ميان امّت ، عنوان حكومت و ولايت ، اختصاص به أعلم دارد ؛ و تا هنگامى كه أعلم در ميان امّت موجود است ، شخص غير أعلم نمىتواند حكومت را در دست بگيرد ؛ و اگر قومى چنين كنند ، دائماً آن جامعه روى از صلاح برگردانده و به سوى تباهى رهسپار مىگردد ؛ و اين تباهى پيوسته إدامه دارد ، تا زمانى كه برگردند و زمام أمر خود را بدست أعلم بسپارند . بر همين أساس است كه در روايات مىبينيم : هميشه أئمّة طاهرين عليهم السّلام ، عليه عامّه استدلال مىكنند كه : به چه دليل خلفاء غاصب با وجود أعلم در ميان امّت ، زمام امور را در دست گرفتند ؟ در حالى كه رسول خدا فرموده بود كه بايد أعلم امَّت من ، زمام حكومت را در دست بگيرد ؟ و اين حربه‌اى است قائم ، استوار و متين در دست شيعه ، كه پيوسته عليه أهل تسنّن به كار مىبَرد ، و آن اينست كه : با وجود عقل قوىّ و علم قوىّ ، زمام امور را بدست غير او سپردن ، طبق منطق فطرت و عقل و دستور رسول خدا ، تمام نيست . يعنى وجوب حكومت أعلم ، در سه مرحلة : حكم فطرت و حكم عقل و حكم شرع ، جارى است . شاهد ما در اين روايات فقط اين جمله از روايت نبوىّ بود كه با اين طُرُق مختلفه نقل شد ، نه سائر أدلّة نقليّه كه آنها هر كدام بجاى خود باقى است . تهديد و خطاب إمام محمّد تقىّ عليه السّلام به عمويشان : عبد الله بن موسى

--> ( 1 ) « غاية المرام » ص 229 ، حديث 41 ، از خاصّه ؛ و اين روايت از حضرت إمام موسى بن جعفر عليه السّلام در ضمن حديث طويلى از رسول خدا صلّى الله عليه و آله وارد است كه ما آن را در ج 13 « إمام شناسى » ص 269 ضمن درس 191 تا 195 ( شماره 2 ) از دوره علوم و معارف إسلام آورده‌ايم . از جمله رواياتى كه مىشود از آن به خوبى استفادهء وجوب تقليد از أعلم