السيد محمد حسين الطهراني

18

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى)

و اين روايت ، صريح است در ولايت علماء فقهاء . يعنى هم بايد عالم باشند ، و هم به درجه أعلاى از فقه رسيده باشند . چون حضرت ، ولايت را در اينها حَصْر مىكند بِقَوْلِهِ : أُوْلَئِكَ أُمَنَآءُ اللَهِ فِى خَلْقِهِ ، وَ خُلَفَآؤُهُ فِى أَرْضِهِ ، وَ سُرُجُهُ فِى بِلا دِهِ ، وَ الدُّعَاةُ إلَى دِينِهِ . عنوان : أُمَناء ، خُلَفاء ، سُرُج ، دُعَاة ، « أمينان پروردگار ، جانشينان خدا در روى زمين ، چراغهاى درخشان هدايت ، داعيان به سوى تربيت و سعادت مردم » مستلزم ولايت و خلافت إلهيّه در جميع شُؤُون عباديّه و اجتماعيّه و سياسيّه است از : إفْتاء و قَضاء و حكومت ، بِمَراحِلِها و أنْواعِها . وَ لَعَمْرى ! اين روايت عاليه غاليه ( كه مجلسى درباره آن تصريح كرده است كه آن : كَثيرَةُ الْجَدْوَى مىباشد ، و سزاوار است كه طلّاب و أهل علم ، هر روز آن را مطالعه نموده ، به نظر اعتبار و يقين ، به آن نگاه نمايند ) مِنْ أدَلِّ الرَّواياتِ الْوَارِدَةِ عَلَى وِلايَةِ الْفَقيهِ الْعادِلِ الْجامِعِ لِلشَّرآئِط است . و ليكن ما نميدانيم به چه جهت أعلام و بزرگان ، در كتاب قَضاء و حكومت ، اين روايت را از أدلّه ولايت فقيه نگرفته اند ! شيخ أنصارى در « مكاسب » نياورده است ؛ نراقى در « مستند » و در « عوآئِدُ الايّام » ذكر نكرده و از جمله أدلّه ولايت نشمرده است ؛ با اينكه : مِنْ أدَلِّها وَ أصْرَحِها وَ أقْواها سَنَدًا وَ مَتْنًا مىباشد . حال اگر در اينجا كسى إشكال كند كه : در اين روايت بعضى از آثار و خواصّ ذكر شده است ، مثل اينكه حضرت فرموده است : هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِين . يا اينكه مىفرمايد : وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الاعْلَى . و چون اين معانى ، بسيار عالى و راقى و بالا و و الا مىباشد ، با أفرادى كه أهل تعليم و تَعلُّم و تدريس و تدَرُّس و مباحَثه مىباشند ، مناسبت ندارد ؛ بلكه بايد اين روايت را بر جماعتى از أهل يقين كه به دنبال سير و سلوك و رياضت‌هاى شرعيّه و تهذيب نفس و عرفان و أسرار إلهيّه رفته‌اند ، حمل نمود ؛ زيرا اين صفات درباره آنان صادق است .