السيد محمد حسين الطهراني
11
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى)
آنان ، شيعيانى بودهاند كه از طرف اينها به حوائج مردم رسيدگى مىكردهاند . و أمّا اگر ظاهر مشهور ، همه أئمّه در مقابل إمام زمان باشند ، در اين صورت پاسداران و حافظان دين ، خود آنان بودهاند ، نه شيعيان آنها . در اين عبارتِ مرحوم مجلسى كه مىفرمايد : وَ الإمامُ الظّاهِرُ الْمَشْهورُ كَأَميرِالْمُؤْمِنين ، دو احتمال وجود دارد : احتمال أوّل اينكه : از باب مثال ، أمير المؤمنين عليه السّلام را ذكر نموده است ؛ كما اينكه اينطور هم مىتوانست بگويد : مثل أمير المؤمنين صلوات الله عليه و بحرالعلوم و سيّد ابن طاووس و أمثال اينها . و نيز اينكه مىگويد : وَ الْخآئِفُ الْمَغْمورُ كَالْقآئِم ، از باب مثال است ؛ كه در اين صورت حرفى نيست . احتمال دوّم اينكه : از باب اختصاص است و ميخواهد بفرمايد كه : إمامِ مشهور ، مختصّ به أمير المؤمنين عليه السّلام است ، و خائِف مغمور ، اختصاص به حضرت قائم عليه السّلام دارد . اين حرف محلّ إشكال است . بله ، در اين كه إمام ظاهرِ مشهور مختصّ به أمير المؤمنين عليه السّلام است حرفى نيست ؛ ولى كلام در اين است كه : ما در اين روايت ، لفظ إمام نداريم ؛ بلكه حضرت مىفرمايد : اللَهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الارْضُ مِنْ قَآئِمٍ لِلَّه . آنچه كه در اين روايت است لفظ : قَآئِمٍ لِلَّهِ است و « قَآئِمٍ لِلَّهِ » إطلاق دارد و شامل أئمّه و بقيّه علماى عاملين كه علماى ربّانى هستند مىشود ؛ و هيچ دليلى براى اختصاص اين روايت به أئمّه عَلَيهمُ السَّلام ، كه داراى مقام عصمتند در دست نيست . قرائن دالّه در روايت ، بر عدم حصر و إطلاق آن لكلِّ عالمٍ ربّانىّ أقُول : در لزومِ بقاى علم و عرفان در نوع إنسان هيچ جاى شكّى نيست ؛ و لزوم إمامى هم كه حافظ دين باشد در هر زمان ، ممّا لا إشكالَ فيه است ؛ كلام در اين است كه سياق اين خبر آيا بر اين دلالت مىكند كه وجود إمام معصوم بخصوص ، در هر زمانى لازم است ؟ و حضرت ميخواهند اين معنى را برسانند ؟ يا اينكه ميخواهند اين را بفهمانند كه در هر زمانى وجود طائفهاى از