السيد محمد حسين الطهراني
4
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى)
مى كنند ، تا به آنجا كه ميگويند : أُوْلَئِكَ خُلَفَآءُ اللَهِ فِى أَرْضِه . اين أفراد ، حُجَج إلهيّه و علماى ربّانى و خلفاى پروردگار در روى زمين هستند ؛ و ولايت از آنِ ايشانست . حضرت خلافت را در ميان اينها منحصر مىفرمايد . يعنى ميخواهد بفرمايد : خلافت إلهيّه در روى زمين فقط به علم است . و هر دلى كه ظرفيّتش از علم بيشتر باشد ، سهميّه بيشترى از ولايت دارد . و ولايت كلّيّه إلهيّه از آنِ كسى است كه علمش مطلق باشد . و از آن گذشته ، أفرادِ ديگر بحسب درجات قلب و إدراك و علومشان از ولايت برخوردارند . و هر إنسانى كه به علوم واقعيّه و حقيقيّه إلهيّه برسد ، به مقدار وصولش از اين مقامِ خلافت و ولايت سهميّه گرفته است . تقسيم جميع مردم را به سه گروه سپس حضرت مردم را به سه دسته قسمت نموده ، مىفرمايد : النَّاسُ ثَلاثَةٌ : فَعَالِمٌ رَبَّانِىٌّ ، وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ ، وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ . النَّاس ثَلاثَةٌ . « مردم ، همگى بدون استثناء سه دسته هستند ؛ يا عالم ربّانىّ ، يا متعلّم در راه نجات ، و يا غُثاء و أفراد بى شخصيّت و بى أصالتى كه مانند پشهها و مگسها در فضا منتشرند ، و اين طرف و آن طرف بدنبال هر صدائى مىروند و با هر بادى به حركت در مىآيند . » از اينكه حضرت مىفرمايد : النَّاسُ ثَلاثَةٌ ، « تمام أفراد مردم از اين سه دسته خارج نيستند » معلوم مىشود كه خودشان هم داخلند . زيرا خود حضرت هم جزء أفراد مردمند ؛ و اين تقسيمى كه مىكنند شامل خودشان هم مىشود . و بعد إدامه مىدهند تا مىرسد به اين جمله كه مىفرمايند : الْعُلَمَآءُ بَاقُونَ مَا بَقِىَ الدَّهْرُ ؛ أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ ، وَ أَمْثَالُهُمْ فِى الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ . « علماء باقيند تا هنگامى كه روزگار باقيست ؛ گرچه بدنهاى آنها در زير زمين رفته و پوسيده باشد ، و ليكن أشباح و أمثال و آثار آنها در دلها موجود است . » و مسلّم است كه : الْعُلَمَآءُ بَاقُونَ مَا بَقِىَ الدَّهْرُ ، نيز شامل حال خودشان هم مىشود ؛ زيرا حضرت نمىخواهند خود را از اين معنى استثناء كنند .