الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

77

الغدير ( فارسي )

و محمّد ( ص ) در غدير خم از جانب خداى رحمان به اراده اى استوار ، سخن مىگفت . بانگ مىزد و در ميان شما به على اشاره مىكرد و با چنان اشارتى كه چيزى از سخنش نمىكاست مىفرمود : هان ! هر كس من سرپرست اويم ، اين برادر من سرور او است . پس سخنم را بشنويد ! پيشاپيش همه ، شيخى كه دستش را از ميان انبوه جمعيت در آورده بود ، بانگ زد : ( اى على ) تو مولاى من و سرور مردمى ! پس چرا با سرور مردم سركشى كرد ؟ با علىّ كه : روزى « ردا » و « برد » و « زمام مركب » پيغمبر را به ارث برده است . « غديريهء » 18 تا كبوتران مىخوانند ، بر خاندان و خويشان پيغمبر ، درود باد . آيا آنها ستارگان آسمان هدايت و اعلام جاودان عزت ، نيستند ؟ اى سرگردان در گمراهى ! امير المؤمنين امام است . رسول خدا ( ص ) در روز غدير خم و در حضور مردم او را بلند كرد . . . تمام اين قصيده ، در گزارش زندگى سيد خواهد آمد . « معتز » در صفحهء 8 « طبقاتش » گفته است : از كسى حكايت كرده‌اند كه گفت : باربرى را ديدم كه بارى گران و رنج آور به دوش داشت گفتم : چيست ؟ گفت : قصائد ميميّهء سيد است . « غديريهء » 19 جانم به قربان رسول خدا ، در آن روز كه جبرئيل بر او نازل شد و گفت : خداوند به تبليغ صريح ولايت فرمانت مىدهد كه اگر تبليغ نكنى ، رسالت را به پايان نبرده اى . پس پيغمبر براى اطاعت از امر خدائى كه به وى ايمان داشت بپاخاست و به مردم فرمود : پيش از امروز غدير مولاى شما چه كسى بود ؟ گفتند : تو سرور