الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

65

الغدير ( فارسي )

و « ابو الفرج » در صفحهء 251 جلد 7 اغانى از « زيد بن موسى بن جعفر » روايت كرده است كه گفت : پيغمبر خدا ( ص ) را در خواب ديدم ، مردى كه جامه اى سپيد به تن داشت در خدمتش نشسته بود . به آن مرد نگاه كردم و او را نشناختم . در اين هنگام پيغمبر روى به او آورد و فرمود : سيّد بخوان برايم سروده ات را كه با اين مصرع شروع مىشود : لام عمر و باللوى مربع . . . و او تمام قصيده را بىآنكه بيتى از آن بيندازد ، خواند و من همه را در عالم خواب از حفظ كردم . ابو اسماعيل گفته است : زيد بن موسى خواننده اى خوش آهنگ بود ، اما هر گاه اين قصيده را مىخواند آهنگى در آن به كار نمىگرفت و به آواز نمىخواند اين حديث را مرزبانى نيز در « اخبار السيّد » آورده است . و در صفحهء 279 جلد 7 اغانى از « ابى داود مسترق » نقل شده است كه وى از قول خود سيّد گويد : كه وى پيغمبر را در خواب ديده و حضرت امر فرموده‌اند كه شعرى بخواند و او ، قصيدهء « لام عمر و باللوى مربع » ، را خوانده و به اينجا رسيده است كه : قالو له لو شئت اعلمتنا الى من الغاية و المفزع و پيغمبر فرموده‌اند : بس است ! آنگاه دست سيد را به دست گرفته و گفته‌اند : به خدا سوگند ، آنها را آگهى دادم . « شريف رضى » در « خصائص الائمة » گفته است : آورده‌اند كه « زيد بن موسى بن جعفر بن محمّد ( ع ) » رسول خدا ( ص ) را در خواب ديد و گوئى آن حضرت با امير - مومنان ( ع ) در جايگاه بلند ايوان مانندى كه بر آن نردبانى نهاده بودند نشسته‌اند . در اين هنگام خواننده اى اين قصيدهء « سيد بن محمّد حميرى » را كه مطلعش اين است « لام عمرو باللوى مربع را » مىخواند ، تا به اينجا مىرسيد كه : قالوا له لو شئت اعلمتنا الى من الغاية و المفزع پيغمبر خدا ( ص ) نگاهى به امير مؤمنان مىاندازد و لبخندى مىزند ، و